نمایندگان مجلس شورای اسلامی امروز سه شنبه ۸/۱۲/۹۱با كلیات اعمال محدودیت برای فعالیت خبری در مجلس موافقت كردند.

به گزارش مهر، این طرح كه در قالب اصلاح موادی از قانون آئین‌نامه داخلی مجلس شورای اسلامی به رای گذاشته و تصویب شد، دارای 14 ماده است كه ایجاد محدودیت برای عكاسان و فیلمبرداران رسانه‌ها برای فعالیت خبری در مجلس مهم ترین ماده آن بود.

این عكس ها نمایندگان را در حالت  هایی كه نمی پسندند به تصویر كشیده اند.


+ نوشته شده توسط در 91/12/08 و ساعت 22:37 |

کشور مرفه، کشوری است که در آن تامین و بهبود رفاه عمومی وظیفه قانونی نهادهای اجرایی است. در این حالت نظام اقتصادی دولت به همه کسانی که به هر دلیل نتوانند هزینه‌های خود را تامین کنند یاری‌رسانی می‌کند. این کار از طریق پرداخت مستمری (حداقل درآمد) و یا کمک‌های نقدی دیگر انجام می‌شود. در ادامه به ۵ کشور مرفه جهان اشاره می کنیم که از هر لحاظ در صدر لیست قرار دارند!

۱-نروژ

کشور نروژ در غرب شبه‌جزیره اسکاندیناوی، غرب سوئد واقع شده و در سمت جنوب آن دریای شمال و در سمت غرب آن دریای نروژ قرار دارد. واژه نروژ به معنای «مسیر شمالی» است.

نروژ دارای ذخایر گسترده‌ای از نفت، گاز طبیعی، مواد معدنی، آبزیان، چوب، آب شیرین و نیروی برق‌آبی است. صنعت نفت حدود یک‌چهارم از تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل می‌دهد و این کشور چهارمین درآمد سرانه بالا در جهان را دارا است. نروژ از الگوی کشورهای رفاه‌محور شمال اروپا پیروی می‌کند و در ازای دریافت مالیات‌های سنگین از شهروندان، دولت به آن‌ها بیمه درمانی همگانی اعطا می‌کند، به آموزش عالی یارانه می‌دهد، و در این کشور نظام فراگیر تامین اجتماعی وجود دارد. از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۶، و سپس دوباره از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱، نروژ بالاترین شاخص توسعه انسانی در جهان را دارا بود

2-دانمارک

دانمارک کشوری است در شمال اروپا. پایتخت آن کپنهاگ است. جمعیت این کشور ۵٫۵ میلیون نفر و زبان رسمی آن دانمارکی است. زبان‌های فارویی، گرینلندی و آلمانی نیز به عنوان زبان‌های محلی در این کشور رسمیت دارند. واحد پول این کشور کرون دانمارک است و با اینکه این کشور در سال ۱۹۷۳ به اتحادیه اروپا پیوسته اما به حوزه یورو نپیوسته‌است.

دانمارک از اعضای مؤسس سازمان ملل و ناتو است. کشور دانمارک دارای دولت رفاه‌است و از نظر کم بودن اختلاف درآمد مردم، در رتبه اول جهان قرار دارد. دانمارک از نظر درآمد سرانه در رتبه هفتم جهان قرار دارد و در بررسی‌های سالانه، مردم آن مکرراً به عنوان «راضی‌ترین» مردم جهان اعلام می‌شوند و این کشور به عنوان کشوری با کمترین فساد اداری در جهان به شمار می‌آید.

۳-سوئد


سوئد کشوری است در شمال اروپا درشبه‌جزیره اسکاندیناوی. از غرب با کشور نروژ، از شمال شرق با کشور فنلاند، از شرق با خلیج بوتنیا، از جنوب شرقی با دریای بالتیک و از جنوب غربی با کشوردانمارک همسایه‌است. نام این کشور در فارسی از نام آن در زبان فرانسوی(Suède) گرفته شده‌است. پایتخت این کشور شهر استکهلم است.

مردم سوئد همراه با مردمان نروژ، ایسلند و دانمارک از شاخه ژرمنی اقوام هندواروپایی بوده و تبارشان به وایکینگ‌ها می‌رسد.

سوئدی‌ها جزو شهروندانی در جهان هستند که از کیفیت بالای زندگی برخوردارند. نرخ بیکاری آن پایین است و اقتصاد آن بر پایه مشارکت مردم در سرمایه‌گذاری‌ها استوار است.

۴-استرالیا


استرالیا کشوری است توسعه یافته در نیمکره جنوبی. این کشور با ۷٬۶۸۶٬۸۵۰ کیلومتر مربع وسعت، ششمین کشور پهناور دنیا و ۴٫۶ برابر ایران است. استرالیا یکی ازقلمروهای همسود است و در سال ۱۹۰۱ از بریتانیای کبیر استقلال یافته‌است. پایتخت استرالیا شهر کانبرا است، شهری که در آن مجلس کشور و خانهٔ فرماندار کل قرار دارد.

جمعیت استرالیا به سرشماری ژوئیه ۲۰۰۸- ۲۰٬۰۰۷٬۳۱۰ نفر بوده‌است. و با تراکم نسبی ۶/۲ نفر در هر کیلومتر مربع، یکی از پایین‌ترین ارقام میزان تراکم در جهان را دارا می‌باشد. کرانه جنوب شرق این کشور تراکم جمعیتی بیشتری نسبت به سایر نقاط دارد. یک سوم جمعیت کشور در ایالت نیو ساوت ولز و یک چهارم دیگر در ایالت ویکتوریا به سر می‌برند. میانگین نرخ رشد جمعیت در سال ۱/۲۲۱ است

استرالیا به واسطه طبیعت زیبا و سواحل بی نظیری که از آن بهره مند است، یکی از مهمترین مراکز توریستی در جهان به شمار میرود که همین امر اقتصاد این کشور را بسیار پویا و قدرتمند ساخته است.

۵-نیوزلند یا زلاند نو

نیوزلند کشوری در جنوب غربی اقیانوس آرام است، این کشور از دوجزیره بزرگ و تعداد زیادی جزیره کوچک تشکیل شده و مناطق خودمختار نیو،جزایر کوک، توکلائو و راس را هم در بر می‌گیرد.

نیوزیلند فاصله زیادی با دیگر خشکی‌های کره زمین دارد، به طوریکه استرالیانزدیکترین همسایه این سرزمین در دو هزار کیلومتری آن قرار دارد، دریای میان این دو کشور به دریای تاسمان معروف است. نزدیکترین همسایگان این کشور از شمال جزایر تونگا، فیجی، نیوکالدونیا هستند.

نیوزیلند اقتصاد پیشرفته و پررونقی دارد. تولید ناخالص داخلی این کشور در سال ۲۰۰۷ به ۱۲۸/۱ میلیارد دلار و تولید سرانه آن به ۳۰۲۳۴ دلار رسید که در ردیف بیست و هشتم دنیا و نزدیک به کشورهای اروپای جنوبی قرار می‌گیرد (اسپانیا بیش از ۳۳ هزار دلار وآمریکا بیش از ۴۶ هزار دلار است).

از سال ۲۰۰۰ تاکنون سطح درآمد میانه خانواده‌های نیوزیلندی افزایش چشمگیری داشته‌است. باوجود این‌که سطح درآمدهای مردم این کشور پائینتر از بسیاری از کشورهای جهان اول قرار دارد، اما تحقیقات بین‌المللی نشان داده که مردم این کشور دارای سطح بالای رضایت از زندگی هستند
+ نوشته شده توسط در 91/12/08 و ساعت 22:31 |


تقریبا تمام اپراتورهای تلفن همراه در جهان کدهای ویژه‌ای دارند که به واسطه به‌کارگیری این کدها کاربران می‌توانند میزان کارایی گوشی تلفن همراه خود را بالا برده و بر برخی از قابلیت‌های آن بیفزایند.

برخی از این کدها در حقیقت فرامینی هستند که به‌صورت عادی در منوی گوشی تلفن همراه موجود است و استفاده از این کدها در حقیقت به نوعی میانبر برای همان فرامین محسوب می‌شود.

کدهای امنیتی تلفن های همراه

تقریبا تمام اپراتورهای تلفن همراه در جهان کدهای ویژه‌ای دارند که به واسطه به‌کارگیری این کدها کاربران می‌توانند میزان کارایی گوشی تلفن همراه خود را بالا برده و بر برخی از قابلیت‌های آن بیفزایند. برخی از این کدها در حقیقت فرامینی هستند که به‌صورت عادی در منوی گوشی تلفن همراه موجود است و استفاده از این کدها در حقیقت به نوعی میانبر برای همان فرامین محسوب می‌شود.

کد دایورت

یکی از معروف‌ترین کدها که جزو پرکاربرد‌ترین آنها نیز محسوب می‌شود کد دایورت است. شما می‌توانید با گرفتن کد #915* 21* تلفن خود را برای مدت زمانی خاص از دسترس خارج کنید. این سرویس با گرفتن کد #21# کنسل می‌شود.

برای دایورت کردن شماره خود روی شماره دیگر می‌توانید از کد # Number* 21* استفاده کنید. همچنین با استفاده از کد # 094022* 67* زمانی که تماس‌های خود را رد می‌کنید پیام شماره مشترک نظر در شبکه موجود نیست برای فرد تماس‌گیرنده پخش خواهد شد. برای خروج از این سرویس کافی است #67# را شماره‌گیری کنید. برای دایورت کردن شماره خود روی شماره دیگر درصورت عدم‌پاسخگویی از کد# Number* 61* استفاده کنید. در این صورت زمانی که شما به تماس‌های خود پاسخ نمی‌دهید شماره شما روی شماره‌ای که در قسمت Number وارد کرده‌اید انتقال می‌یابد. برای دایورت کردن شماره خود روی شماره دیگر درصورت در دسترس نبودن از کد # Number* 62* استفاده کنید. در این صورت زمانی که شما در دسترس نباشید شماره شما روی شماره‌ای که در قسمت Number وارد کرده‌اید انتقال می‌یابد.

کد ریست کردن

#7780#*
RESET گوشی یا همان بازگشت به حالت تنظیمات کارخانه‌ای. مناسب برای زمانی که گوشی قاطی کرده است. درواقع درایو C گوشی را ریست می‌کند (ریست گوشی بدون حذف برنامه‌ها) بعد از وارد کردن این کد‌، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت.
#7370#*

فرمت گوشی. مناسب برای زمانی‌که گوشی خیلی خیلی قاطی کرده است. درواقع این کد درایو C گوشی را فرمت می‌کند و البته تمامی برنامه‌ها و فایل‌های موجود روی این درایو از بین خواهد رفت. بعد از وارد کردن این کد‌، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت.

سریال نامبر گوشی

کد #06#* سریال نامبر گوشی یا همان IMEI را نمایش می‌دهد. استفاده از این کد در هنگام خرید گوشی و تطابق آن با شماره سریال موجود روی جعبه گوشی و بدنه دستگاه می‌تواند به شما ثابت کند که گوشی شما اورجینال و آکبند است یا تعمیری و کارکرده است.
کلمه IMEI مخفف عبارت International Mobile Equipment Identity و به معنی هویت بین‌المللی دستگاه‌های تلفن همراه است. IMEI یک شماره 15 رقمی است که در هر موبایل منحصر به فرد است و در حقیقت بیانگر هویت دستگاه مورد استفاده در شبکه‌های GSM است.
کد #0000#* نمایش سیستم عامل، تاریخ ساخت و مدل گوشی‌های نوکیا را نمایش می‌دهد.
استفاده از این کد و نیز مقایسه زمان ساخت با تارخ خرید گوشی نیز می‌تواند به‌عنوان یکی از فاکتورهای نو بودن یک گوشی محسوب شود.

قدرت باطری مخفی شده

تمام شدن باطری موبایل مشکلی همیشگی و آشنا برای همه است، یکی از را‌ه‌های مطمئن برای افزایش طول عمر شارژ باطری موبایل، قراردادن موبایل در حالت ذخیره باطری یا انرژی است که باعث می‌شود درصورتی که با موبایل کار نکنید بلافاصله صفحه را قفل کرده یا نور اسکرین آن را کم می‌کند. اما راه دیگری هم برای حالت‌های اضطراری استفاده از شارژ موبایل وجود دارد.

درنظر بگیرید باطری موبایل شما خیلی کم است. برای فعال کردن کلیدهای #3370* را فشار دهید. موبایل شما با این اندوخته راه‌اندازی مجدد خواهد شد و شارژ باطری 50 درصد افزایش خواهد یافت. این فضای اندوخته هنگامی که موبایل خود را شارژ می‌کنید، خودبه‌خود شارژ خواهد شد.

برخی معتقدند که باید شارژ موبایل بطور 100درصد تمام شود و بعد شارژ کامل صورت گیرد اما این مسئله در مورد نسل اول موبایل‌ها مصداق داشت تکنولوژی های جدید موبایل نیازی به این کار ندارد.

منوی مخفی گارانتی

در تلفن‌های همراه نوکیایک منوی مخفی وجود دارد که حاوی اطلاعات مفیدی برای تعمیرکاران گوشی‌های موبایل است. برای دستیابی به این منوی مخفی‌، کافی است کد #92702689#* را روی تلفن همراه خود وارد کنید. در این هنگام شما وارد یک منوی مخفی می‌شوید که شامل گزینه‌های زیر است:
نمایش شماره سریال گوشی
تاریخ ساخت گوشی
تاریخ آخرین تعمیر انجام شده روی گوشی (البته اگر در گذشته تعمیری روی آن انجام گرفته باشد).
نشان‌دهنده زمان مکالمات انجام شده با گوشی مورد نظر (این تایمر را با هیچ روشی نمی‌توان پاک کرد).
ایجاد توانایی برقراری تبادل اطلاعات کاربر (درصورت وجود لوازم مورد نیاز) برای خارج شدن از این منو‌، یک‌بار تلفن خود را خاموش کنید و سپس دوباره آن را روشن کنید.

راهکارهای بالا بردن ذخیره حافظه

نکاتی هستند که رعایت‌کردن آنها به کاربران کمک می‌کند تا سرعت گوشی‌های خود را بالا ببرند:
ارسال پیام : بهتر است سعی شود پیام‌ها در کارت حافظه ذخیره شوند، نه در حافظه تلفن همراه.

تصاویر پس‌زمینه‌زنده: ممکن است این تصاویر زیبا به‌نظر برسند اما قدرت پردازشگر را تضعیف می‌کنند.

حذف برنامه‌های غیرضروری: اگر از همه برنامه‌های نصب شده در تلفن همراه استفاده نمی‌شود و مانند گردوغبار تلفن همراه را پوشانده‌اند، بهتر است حذف شوند، زیرا تنها حافظه با ارزش تلفن همراه را اشغال می‌کنند.

انتقال تصاویر و ویدئوهای قدیمی : کاربران ممکن است تصاویر یا ویدئوهای زیادی را در گوشی خود ذخیره کنند؛ حتی بدون اینکه آنها را بشناسند. می‌توان آنها را در یک حافظه خارجی یا اکسترنال یا در حافظه لپ‌تاپ ذخیره کرد.
+ نوشته شده توسط در 91/05/24 و ساعت 0:21 |
يك دختر خانم زيبا خطاب به رئيس شركت امريكائي ج پ مورگان نامه‌اي بدين مضمون نوشته است :

مي‌خواهم در آنچه اينجا مي‌گويم صادق باشم.من 25 سال دارم و بسيار زيبا ، با سليقه و خوش‌اندام هستم. آرزو دارم با مردي با درآمد سالانه 500 هزار دلار يا بيشتر ازدواج كنم.

شايد تصور كنيد كه سطح توقع من بالاست ، اما حتي درآمد سالانه يك ميليون دلار در نيويورك هم به طبقه متوسط تعلق دارد چه برسد به 500 هزار دلار.

خواست من چندان زياد نيست. هيچ كس درآنجا با درآمد سالانه 500 هزار دلاري وجود دارد؟

آيا شما خودتان ازدواج كرده‌ايد؟ سئوال من اين است كه چه كنم تا با اشخاص ثروتمندي مثل شما ازدواج كنم؟چند سئوال ساده دارم:

1- پاتوق جوانان مجرد كجاست ؟

2- چه گروه سني از مردان به كار من مي‌آيند ؟

3- چرا بيشتر زنان افراد ثروتمند ، از نظر ظاهري متوسطند ؟

4- معيارهاي شما براي انتخاب زن كدامند ؟

امضا ، خانم زيبا

و اما جواب مدير شركت مورگان :

نامه شما را با شوق فراوان خواندم. درنظر داشته باشيد كه دختران زيادي هستند كه سئوالاتي مشابه شما دارند. اجازه دهيد در مقام يك سرمايه‌گذار حرفه‌اي موقعيت شما را تجزيه و تحليل كنم :درآمد سالانه من بيش از 500 هزار دلار است كه با شرط شما همخواني دارد ، اما خدا كند كسي فكر نكند كه اكنون با جواب دادن به شما ، وقت خودم را تلف مي‌كنم.

از ديد يك تاجر ، ازدواج با شما اشتباه است ، دليل آن هم خيلي ساده است : آنچه شما در سر داريد مبادله منصفانه "زيبائي" با "پول" است. اما اشكال كار همينجاست :

 زيبائي شما رفته‌رفته محو مي‌شود اما پول من ، در حالت عادي بعيد است بر باد رود. در حقيقت ، درآمد من سال به سال بالاتر خواهد رفت اما زيبائي شما نه. از نظر علم اقتصاد ، من يك "سرمايه رو به رشد" هستم اما شما يك "سرمايه رو به زوال".به زبان وال‌استريت ، هر تجارتي "موقعيتي" دارد. ازدواج با شما هم چنين موقعيتي خواهد داشت.

 اگر ارزش تجارت افت كند عاقلانه آن است كه آن را نگاه نداشت و در اولين فرصت به ديگري واگذار كرد و اين چنين است در مورد ازدواج با شما.هر آدمي با درآمد سالانه 500 هزار دلار نادان نيست ، ما فقط با امثال شما قرار مي‌گذاريم اما ازدواج نه.

به شما پيشنهاد مي‌كنم كه قيد ازدواج با آدمهاي ثروتمند را بزنيد ، بجاي آن ، شما خودتان مي‌توانيد با داشتن درآمد سالانه 500 هزار دلاري ، فرد ثروتمندي شويد. اينطور ، شانس شما بيشتر خواهد بود تا آن كه يك پولدار احمق را پيدا كنيد.اميدوارم اين پاسخ كمكتان كند.

امضا رئيس شركت ج پ مورگان

+ نوشته شده توسط در 91/05/21 و ساعت 16:1 |

فرمانده ایرانی پرواز مریخ نورد ناسا

فرمانده پرواز سفینه مریخ نورد کریاسیتی (کنجکاوی) یک ایرانی عضو ناسا است.

به گزارش ایرنا این جوان ایرانی که بابک فردوسی نام دارد عملیات دشوار فرود امدن سفینه کنجکاوی را رهبری کرد که مشکلترین جزء این ماموریت 7 ماهه فضائی بود.

مشکل فرود امدن در سطح مریخ، بیشتر از این واقعیت ناشی می شود که بدلیل بعد مسافت دو میلیون کیلومتری بین مریخ و زمین دستورات اجزائی با 14 دقیقه تاخیر به سفینه می رسد.



بابک فردوسی در حال پاک کردن اشکهای خود پس از فرود مریخ نورد کنجکاوی

در زمان هائی که دستورات پروازی هنوز به سفینه نرسیده است یک کامپیوتر هدایت سفینه را بعهده دارد.

از عادات این دانشمند ایرانی شیوه اصلاح موی سر اوست که سر خود را برای هر ماموریت به شکلی جدید اصلاح می کند و این بار برای ماموریت سفینه کنجکاوی سر خود را به شکل سرخپوستان قبیله موهاک ارایش کرده است.

گفته می شود بابک فردوسی فارغ التحصیل ام آی تی در ماساچوست آمریکاست.

+ نوشته شده توسط در 91/05/17 و ساعت 14:53 |
روش پاک کردن ویروس‌های مخفی رایانه

ویروس‌های جدید امروزه از هوش بالایی برخوردار هستند و مهمترین ویژگی آنها این است که به محض ورود به سیستم قربانی خود را به روشی جالب از دید او و آنتی ویروس او مخفی نگه می‌دارند به طوری که حتی با آنتی ویروس های قوی مانند Nod۳۲ و Kaspersky نیز قابل رویت و حذف نیستند.

همچنین با تعویض ویندوز نیز دردی دوا نمی شود و ویروس ها همچنان به کار خود ادامه می دهند! دلیل این مشکل این است که آنتی ویروس ها اجازه دسترسی به فایل های حفاظت شده سیستمی را ندارند و هنگام جستجو به راحتی از کنار ویروس هایی با مشخصات فایل سیستمی عبور می کنند!

این ویروس‌ها نیز بسیار هوشمندانه برنامه‌ریزی شده اند به طوری که خود را به صورت فایل‌های حفاظت شده سیستم عامل در می‌آورند و بدین صورت خود را مخفی می‌کنند تا از چنگ آنتی ویروس‌ها در امان باشند.

اما در این جا ما با روشی بسیار ساده این اجازه را به آنتی ویروس‌ها می‌دهیم که به فایل‌های سیستمی نیز دسترسی یابند و آنها را نیز اسکن کند و ویروس‌های پنهان را کشف و پاک کند بنابراین اگر تا به حال سیستم شما حتی یک بار هم ویروسی شده است حتما این مقاله را بخوانید تا از عدم وجود ویروس های مخفی در سیستم خود مطمین شوید.

در این مقاله ما با فعال کردن قابلیت نمایش فایل‌های حفاظت شده سیستم عامل این اجازه را به آنتی ویروس‌ها می‌دهیم که به فایل‌های سیستمی نیز دسترسی یابد و آنها را نیز اسکن کند و ویروس‌های پنهان را کشف و پاک کند.

برای این کار:

۱- به My computer بروید و در Toolbar گزینه Tools را انتخاب کنید.

۲- در منوی Tools گزینه Folder Option را انتخاب نمایید.

۳- سپس به سر برگ Veiw بروید.

۴- در بخش Hidden files and folders تنظیمات زیر را اعمال کنید:

الف- گزینه Show hidden files and folders را انتخاب کنید زیرا اکثر ویروس ها Hidden هستند.

ب- تیک گزینه Hide extensions for known file types را برای نمایش پسوند فایل ها بردارید (پسوند ویروس ها اکثرا exe است)

ج- تیک گزینه Hide protected operating system files (Recommended) را برای نمایش فایل های حفاظت شده سیستمی بردارید و با اخطاری که می دهد موافقت کنید.

۵- سپس Ok را بزنید و از Toolbarخارج شوید.

۶- حالا با خیال راحت با یک آنتی ویروس آپدیت شده ( ترجیحا Nod۳۲ یا Kaspersky ) کل هارد دیسک، فلش و حافظه های جانبی خود را اسکن کنید تا سیستم خود را از شر این ویروس های مخفی و هوشمند به طور کامل پاک کنید! ضمنا پس از پایان اسکن و یافتن و پاک کردن ویروس ها دوباره تنظیمات قبلی را به حالت اول برگردانید.

+ نوشته شده توسط در 91/05/15 و ساعت 22:4 |

زنان بازیگر و سرشناس ایرانی در هالیوود

نسیم پدراد : (به انگلیسی: Nasim Pedrad) متولد ۱۸ نوامبر ۱۹۸۱ تهران، بازیگر و عضو کادر برنامهٔ ساتردی نایت لایو است.به گزارش پارس ناز او اهل ارواین، کالیفرنیا است، و دانش آموخته رشته تئاتر از دانشگاه کالیفرنیا، لس آنجلس است او همچنین در سریال ER نقش ایفا کرده است. www.parsnaz.ir - زنان بازیگر و سرشناس ایرانی در هالیوود + عکس

 

نادیا بیورلین : (Nadia Björlin) (زاده ۲ اوت ۱۹۸۰) هنرپیشه سینمای هالیوود می‌باشد. او در نیوپورت ایرلند از پدری سوئدی و مادری ایرانی تبار متولد شده و در مدرسه هنر در نیویورک مشغول به تحصیل می‌باشد. نادیا به زبان فارسی و سوئدی و انگلیسی تسلط دارد. همچنین از صدای سوپرانو برخوردار است و اغلب در سوپ اپرا ایفای نقش می‌کند. او به سازهای فلوت و گیتار و پیانو و چنگ تسلط دارد. www.parsnaz.ir - زنان بازیگر و سرشناس ایرانی در هالیوود + عکس

 

شهره آ‌غداشلو : با نام اصلی شهره وزیری‌تبار (زاده ۲۱ اردیبهشت ۱۳۳۱)(عده ای به اشتباه تصور می کنند نام وی پری بوده است.) بازیگر ایرانی-آمریکایی سینما و تلویزیون است.او فامیل آغداشلو را به خاطر مخالفت خانواده پدری اش با داشتن نام خانوادگی آنان وپس از ازدواج با آیدین آغداشلو انتخاب کرد.به گزارش پارس ناز وی در سال ۲۰۰۳ میلادی، کاندید جایزه اسکار بهترین بایگر نقش مکمل زن برای بازی در فیلم خانه‌ای از شن و مه شد. شهره آغداشلو هم‌چنین در سال ۲۰۰۹ میلادی، برای بازی در نقش مکمل زن در مجموعه تلویزیونی خاندان صدام، موفق به دریافت جایزه معتبر اِمی شد.
شهره آغداشلو پیش از انقلاب ایران، در سه فیلم مطرح آن زمان بازی کرد و با سه کارگردان بزرگ سینمای ایران: عباس کیارستمی، علی حاتمی و محمدرضا اصلانی همکاری داشت. او پس از انقلاب به آمریکا رفت و به اتفاق همسرش هوشنگ توزیع در نمایش‌های متعددی بازی کرد.

www.parsnaz.ir - زنان بازیگر و سرشناس ایرانی در هالیوود + عکس 

 

آهو جهانسوز “سارا” شاهی : (به انگلیسی: Aahoo Jahansouz “Sarah” Shahi) (زاده ۱۰ ژانویه ۱۹۸۰، اولس، تگزاس) مُدل و بازیگر ایرانی‌ تبار آمریکایی است.[۱] او از نوادگان فتحعلیشاه قاجار می‌باشد شاهی رتبهٔ ۹۰ام را در مجله ماکزیم در لیست ۱۰۰ جذاب‌ترین سال ۲۰۰۵ کسب کرده‌است و در سال ۲۰۰۶ به رتبه ۶۶ام صعود کرده‌است.[۴] او در تلویزیون آمریکا و سینمای هالیوود به فعالیت در زمینه بازیگری اشتغال دارد.
www.parsnaz.ir - زنان بازیگر و سرشناس ایرانی در هالیوود + عکس

 

بهار سومخ : (به انگلیسی: Bahar Soomekh) (زاده ۳۰ مارس ۱۹۷۵ در شهر تهران) بازیگر ایرانی‌ تبار آمریکایی-یهودی است که در سینمای هالیوود به فعالیت در زمینه بازیگری اشتغال دارد. وی در فیلم‌های مطرح تصادف، ماموریت غیرممکن ۳ و اره ۳ بازی کرده‌ است. www.parsnaz.ir - زنان بازیگر و سرشناس ایرانی در هالیوود + عکس

 

کاترین لیزابل : (به انگلیسی: Catherine lisa bell) بازیگر انگلیسی-آمریکایی ایرانی-تبار سریال‌های تلویزیونی (JAG) آمریکا است. کاترین در ۱۴ اوت ۱۹۶۸ در لندن بدنیا آمد. او از پدری اسکاتلندی و مادری ایرانی زاده شده. والدینش بعداً از همدیگر جدا شدند.
کاترین سپس در ۳ سالگی به همراه مادرش مینا به لس آنجلس رفت. او در زمان کودکی در تبلیغ‌های تلویزیونی زیادی ظاهر گردید، و قصد داشت که پزشک یا مهندس بیومدیکال بشود سر از حرفه مدل تمام وقت در آورد.او به زبان‌ های انگلیسی و فارسی تسلط دارد
www.parsnaz.ir - زنان بازیگر و سرشناس ایرانی در هالیوود + عکس

 

نازنین بنیادی : وی متولد تهران است، والدین نازنین در بیستمین روز بعد از تولدش او را از ایران خارج کردند. او تا ۱۹ سالگی ساکن لندن بود و سپس به لس آنجلس آمریکا نقل مکان کرد. وی از یک مدرسه خصوصی در لندن فارغ التحصیل شد.به گزارش پارس ناز وی دارای مدرک تحصیلی عالی از دانشگاه کالیفرنیا، ارواین در رشته زیست شناسی است. وی تحقیقاتی هم در مورد سرطان داشته‌است که او را صاحب جایزه چانگ پی چون دانشجوی دوره لیسانس کرد.
وی همچنین در سن کم زمانی که در انگلستان بوده‌است در تلویزیون بخش کودکان ایفای نقش کرده‌است. او خود در این مورد در مصاحبه‌ای با بی بی سی گفته‌است: «تنها کار تلویزیونی که کردم در سنین جوانی در لندن در برنامه کودکان بنام «یرلی برث» بود. ولی در اصل عشق و علاقه‌ام به فیلم است.» نازنین در حال گذراندن دوره PhD در دانشگاه تورنتو است.
www.parsnaz.ir - زنان بازیگر و سرشناس ایرانی در هالیوود + عکس

 

ادریان کیوان پاسدار : (به انگلیسی: Adrian Keyvan Pasdar) (زاده ۳۰ آوریل ۱۹۶۵ در پیتزفیلد ماساچوست) هنرپیشه و کارگردان آمریکایی است. پدر وی همایون پاسدار جراح قلب ایرانی و مادرش رزمری پرستار و نویسنده آلمانی-روسی است. ادریان دوران کودکی و نوجوانی خود را در پنسلوانیا گذراند و به فوتبال آمریکایی روی آورد. اما تصادف شدید او را به مدت چند ماه بر روی صندلی چرخدار نشاند و از دنیای ورزش دور کرد.
وی سپس به بازیگری روی آورد، اولین نقشش را در فیلم تاپ گان با حضور تام کروز بازی کرد و با بازی در سریال پروفیت به معروفیت رسید. معروف‌ترین کار بازیگری وی، بازی در نقش نیثن پترلی در سریال پربینندهٔ قهرمان‌ها بوده است. در سریال قهرمانان نیثن پترلی سناتور ایالت نیویورک می‌باشد و دارای قدرت پرواز است. ادریان با ناتالی مینز خواننده گروه دیکسی چیکس ازدواج کرده و دو فرزند به نامهای جکسون اسلید و بکت فین دارد www.parsnaz.ir - زنان بازیگر و سرشناس ایرانی در هالیوود + عکس

+ نوشته شده توسط در 91/04/30 و ساعت 15:31 |
 

 

 اینجا دانشگاه آزاد اسلامی قزوین است

ادامه مطلب . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در 91/04/22 و ساعت 15:25 |

مولتی میلیارد "ایرانی" از زندگی اش می گوید

پارسینه: من احد عظيم‌زاده هستم. در 10 آذر 1336 در ده اسفنجان در شهرستان اسكو متولد شدم. هفت ساله بودم كه پدرم را از دست دادم و يتيم شدم.

امكانات مالي‌مان اجازه نمي‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به كلاس اول مجبور شدم پشت دار قالي بنشينم و قاليبافي كنم. تا 13 سالگي روزها قالي مي‌بافتم و شب‌ها درس مي‌خواندم. چاره‌اي نبود، وسع مالي ما جز اين اجازه نمي‌داد.

خاك خوردم و زحمت بسيار كشيدم. در سال 2بار بيشتر نمي‌توانستيم برنج بخوريم. يك بار روز 21 ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه‌سوري. آرزو داشتم يا خلبان شوم يا پولدار و براي رسيدن به اين آرزوها بسيار زحمت كشيدم.


كارم را با به دوش كشيدن پشتي و قالي‌هاي كوچك و بردن آن از اسفنجان يا اسكو براي فروش آغاز كردم. در آغاز كار از هركدام از آنها يك يا دو تومان (نه هزار يا 2هزار تومان) سود مي‌كردم. پنج سال اينچنين سخت كار كردم. بسيار دشوار بود. اما پشتكار و اعتقاد به هدف با توكل به خدا تحمل سختي‌ها را آسان مي‌كرد. در 18 سالگي توانستم 20 هزار تومان پس‌انداز كنم، اما فشارها همچنان ادامه داشت تا اين‌كه مجبور به ترك تحصيل شدم.

غصه يتيمي چون باري سنگين به دوشم بود. (بغض مي‌كند) يتيم هيچ‌كس را ندارد. كارمند، كارگر، بانكي، كاسب و هركس ديگري شب كه به خانه‌اش مي‌رود دستي به سر و روي بچه‌اش مي‌كشد. اما يتيم اين محبت بزرگ را ندارد. شب‌ها، شب‌هاي جمعه پاهايش را در بغل مي‌گيرد و به انتظار مي‌نشيند. در انتظار آن كس كه دستي به سرش بكشد...

در اين فكر بودم كه سرمايه‌ام را افزايش بدهم تا بتوانم كاري بكنم. مي‌خواستم يك كارگاه فرشبافي راه بيندازم. سراغ پسرعموي پدرم رفتم و از او 20 هزار تومان قرض كردم و 60 هزار تومان هم از بانك وام گرفتم. سرمايه‌ام شد 100 هزار تومان يعني به اندازه يك تراول صد توماني امروزي.
وقتي اين پول دستم آمد تازه به فكر افتادم كه چه بكنم.

چه ايده جديدي داشته باشم؟ ماه‌ها فكر كردم. آن روزها چون انقلاب پيروز شده بود تا 2 سال به هيچ ايراني پاسپورت نمي‌دادند. در اين مدت فكر كردم و فكر كردم تا به اين نتيجه رسيدم كه با صادرات كارم را شروع كنم.

اما هيچ اطلاعاتي نداشتم. شنيده بودم آلمان مركز تجارت فرش است. ويزا گرفتم و به هامبورگ رفتم و در يك مسافرخانه يا پانسيون مستقر شدم. به سالن‌ها و انبارهاي فرش آنجا سرزدم و با سليقه‌ها آشنا شدم. آنجا به من گفتند ثروتمندان براي خريد فرش به سوئيس مي‌روند. ويزاي 15 روزه سوئيس گرفتم و به ژنو رفتم.

زبان هم نمي‌دانستم. در يك هتل با تاجري آشنا شدم و او ايده اصلي را به من داد: فرش گرد بباف. در آن دوران در ايران فرش گرد بافته نمي‌شد و كيفيت توليد فرش و رنگ‌بندي‌ها هم مناسب نبود. چاي و قهوه‌ام را خوردم و همان روز به ايران برگشتم.

به ده خودمان آمدم و ساختماني اجاره كردم. دستگاه خريدم، با 10 درصد نقد و بقيه اقساط. ابريشم هم قسطي خريدم. انسان بايد ريسك‌پذير باشد و من هم ريسك كردم. با دست خالي و از هيچ.

شروع به بافتن فرش گرد كردم و چند نمونه كه بيرون آمد سر و كله تاجران آلماني پيدا شد و آنان به اسفنجان آمدند. باور مي‌كنيد يا نه؟ در اولين معامله 6.5 ميليون تومان نقد پرداختند و شش ميليون تومان هم چك دادند! آن شب از شدت هيجان نخوابيدم. احساس آن شب را خوب به خاطر دارم. سرمايه 100 هزار توماني من كه 80 هزار تومانش قرض بود در كارخانه اجاره‌اي اينچنين سودي نصيب من كرده بود، در اولين قدم...

كسب و كارم رونق گرفت و صادراتم را به آلمان، ايتاليا، سوئيس، انگليس، بلژيك و ديگر كشورها آغاز كردم. بسيار سفر كردم و ايده‌هاي جديد دادم. از موزه‌هاي فرش كشورها بازديد مي‌كردم و از طرح‌ها اقتباس يا از آنها عكس مي‌گرفتم و با الهام از آنها و تلفيق طرح‌ها، ايده‌هاي نو بيرون مي‌دادم. در اين مدت سليقه مشتريان را شناختم.

اصول كار خودم را پيدا كردم. من شريك ندارم. هيچ‌گاه نداشته‌ام و نخواهم داشت. اگر شريك خوب بود، خدا براي خودش شريك مي‌گذاشت.

اصل ديگر من احترام به مشتري است، هر كه مي‌خواهد باشد. پيش مشتري مثل سربازي كه جلوي تيمسار خبردار مي‌ايستد، با احترام مي‌ايستم. اتكاي خودم اول به خدا و دوم به ايده و تفكر و پشتكار و ريسك‌پذيري خودم است. بسيار ريسك مي‌كنم،بسيار.

كمي بعد در بازديد از هتل‌هاي معروف جهان تصميم گرفتم وارد كار ساخت بزرگ‌ترين پروژه هتل كشور شوم. تاكنون 180 ميليارد تومان در اين پروژه سرمايه‌گذاري كرده‌ام. تمام مصالح اين پروژه خارجي و بهترين است.

سنگ برزيل، شيشه بلژيك، دستگيره در انگليس و تاسيسات آلماني است. كابين چهار آسانسور نيز از طلاي 18 عيار است. اين هتل 340 واحد مسكوني در 25 طبقه، هفت طبقه سالن ورزشي، 34 طبقه هتل، 7 رستوران روي درياچه، 10 هزار متر شهر آبي، 70 هزار متر زمين آمفي‌تئاتر، 90 هزار متر زمين گلف و 2 باند هليكوپتر دارد. فقط قرارداد نورپردازي اين پروژه با فرانسوي‌ها 9 ميليون دلار (9 ميليارد تومان)‌ است. اين پروژه آبروي كشور است و من با افتخار روي آن سرمايه‌گذاري كرده‌ام. من ايران را دوست دارم. برويد بگرديد حتي يك دلار و ريال در خارج كشور ندارم و سرمايه‌گذاري يا ذخيره نكرده‌ام....

مي‌پرسيد چه احساسي نسبت به پول دارم؟ پول ديگر مرا ارضا نمي‌كند. هدف من كارآفريني است. تنها در پروژه آن هتل 600 نفر به طور مستقيم كار مي‌كنند.

من 2 بار برنده تنديس الماس بزرگ‌ترين بيزينس‌من جهان شدم و بزرگ‌ترين صادركننده فرش كشور هستم. اما مي‌دانيد بزرگ‌ترين افتخار من چيست؟

يتيم‌نوازي. افتخار مي‌كنم 2 سال خير نمونه كشور شدم. افتخار مي‌كنم جزو 100 كارآفرين برتر كشور هستم. دوست دارم اشتغالزايي كنم. دوست دارم سفره مرتضي علي باز كنم، معتقدم خدا من را وسيله قرار داده است. هم‌اكنون 1070 بچه يتيم را زير پوشش دارم و با خودم پيمان بستم تا عمر دارم هر سال 100 بچه به آنها اضافه كنم.

وصيت كرده‌ام وقتي مردم تا 10 سال بعد از عمرم هر سال 100 بچه يتيم اضافه شود و مخارج همه يتيم‌ها را از محل ارثم بپردازند. بعد از 10 سال هم اگر بازماندگانم لياقت داشتند، راه من را ادامه مي‌دهند. سفره كه مي‌اندازيم براي يتيم‌ها و مي‌آيند و غذا مي‌خورند، كيف مي‌كنم. گريه مي‌كنم و حال مي‌كنم.

در يك مراسمي بچه‌ها دورم جمع شده بودند و هر كس چيزي مي‌خواست. در اين ميان دختربچه‌اي به من نزديك شد و به جاي آن كه چيزي بخواهد، فقط خواست دستم را ببوسد. مهرش بدجور به دلم نشست. خواستم فردا بيايند دفترم. آن دختر الان دخترخوانده من است.

روي پايم نشست و بابايي صدايم كرد. من به هر دخترم 50 ميليون تومان جهاز دادم و مقرر كردم به اين يكي 100 ميليون تومان جهاز بدهند. اين دست خداست كه مهر اين دختر را به دل من انداخت.

يتيمي سخت است. بهترين ساعات عمر من زماني است كه در خدمت يتيمان هستم.

پول را براي چه مي‌خواهيم؟ خدا به ما داده و ما هم بايد به بقيه بدهيم.

ما وسيله هستيم. بايد بخشيد و بي‌منت و زياد بخشيد. اين توصيه من به همكارانم است. من از زير صفر شروع كردم. توصيه من به جوانان اين است كه منطقي فكر كنند. اين گونه نبوده كه شب بخوابم، صبح پولدار شوم. خاك خوردم و رنج كشيدم و آثار اين رنج هنوز در من هست. اميدشان به خدا و فكر و بازوي خودشان باشد. درستكار باشند و تلاش و تلاش و تلاش كنند. اين فرمول من است...

گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی

 

+ نوشته شده توسط در 91/04/20 و ساعت 19:42 |

جینا راینهارت؛ 'ثروتمندترین زن جهان'

به گزارش یک مجله معتبر اقتصادی، ثروتمندترین زن جهان نه اپرا وینفری است و نه ملکه الیزابت دوم و نه حتی لیلین بتانکور، مالک کمپانی لوئرال است، بلکه زن معدن دار نه چندان شناخته شده ای در استرالیاست؛ جینا راینهارت.

هنگامی که از او درباره مفهوم زیبایی پرسیده شد او حتی به گردنبند مرواریدی که اغلب به گردن دارد، اشاره نکرد، حتی چیزی از چشم انداز اخرایی رنگ مزرعه زیبا و وسیعی که در شمال غربی استرالیا دارد، نگفت.

اما در عوض درباره عنصری نه چندان دوست داشتنی که خانواده او را ثروتمند کرد و حفره هایی در زمین که آن عنصر از آنها استخراج می شود، صحبت کرد؛ "زیبایی یعنی معدن آهن"

وقتی لنگ هنکاک، پدر او، یکی از بزرگترین منابع آهن در جهان را در دهه ۱۹۵۰ کشف کرد، به دلیل کمبود منابع این فلز، صادرات آهن از استرالیا ممنوع بود. اما بعدها صادرات صدها هزاران سنگ آهن هر لحظه بر دارایی های او افزود.

اما هنکاک ها تنها کسانی نبودند که از درآمد حاصل از این معدن سود می بردند. جینا راینهارت معتقد است کشف پدرش سود زیادی نصیب استرالیا نیز کرده است.

راینهارت با داشتن ثروتی حدود ۲۹ میلیارد دلار از ثروتمندترین زن استرالیا به ثروتمندترین زن آسیا و حتی به اعتقاد بسیاری به ثروتمندترین زن جهان تبدیل شده است.

جینا راینهارت

  • جورجینا هنکاک، متولد ۱۹۵۴ در پرت، دانش آموخته در سیدنی
  • پدرش پیش از تولد او معدن سنگ آهنی در غرب استرالیا کشف کرد.
  • در سال ۱۹۸۳ با وکیلی به نام فرانک راینهارت ازدواج کرد.
  • پدرش در سال ۱۹۹۲ فوت کرد و او کنترل شرکت را در اختیار گرفت.
  • مطلقه است و چهار فرزند دارد.

به گزارش بی آر دبلیو، مجله اقتصادی استرالیا، او اکنون ثروتمندترین زن جهان است و سیتی گروپ پیش بینی کرده که به زودی ثروت او به بالای ۱۰۰ میلیارد دلار می رسد و در صدر فهرست ثروتمندترین مردم دنیا قرار می گیرد.

گفته می شود که که در ثانیه ۶۰۰ دلار بر ثروت او افزوده می شود.

او از اینکه معدن داری نامیده شود که ثروتش را به ارث برده، متنفر است و خود را بازرگان خود ساخته ای می داند که پس از مرگ پدرش در سال ۱۹۹۲ در کمپانی‌اش تغییر به وجود آورد.

در کنار معدن داری، او سهامدار عمده "کانال ۱۰"، یکی از سه شبکه بزرگ تلویزیونی در استرالیاست و همچنین بزرگترین سهامدار فیرفکس مدیا، دومین ناشر بزرگ روزنامه های بزرگ استرالیا نیز هست. هر چند، هفته پیش، سهمش در این شبکه کمی کاهش یافت.

فیرفکس مدیا ناشر سه روزنامه سیدنی مورنینگ هرالد، ملبورن ایج و استرالین فایننشال ریویو، از پرخواننده ترین روزنامه های استرالیاست و این نگرانی در میان روزنامه نگاران این روزنامه ها وجود دارد که او قصد دارد با توجه به دیدگاه های راست گرایانه خود خط مشی این روزنامه ها را تغییر دهد.

تمام زندگی او کمپانی اش (هنکاک پراسپکتینگ) است. او سرگرمی ها و علایق کمی خارج از کارش دارد و برخلاف بسیاری از ثروتمندان جهان اهل داشتن تابلوهای نقاشی، اسب‌دوانی و هواپیمای شخصی نیست.

راینهارت تحت تاثیر پدرش بود

او به خاطر کار شبانه روزی اش معروف است. خصومت های شخصی اش افسانه ای شده و بسیاری از کسانی که با آنها درگیری داشته، اطرافیانش بوده اند از جمله پدرش، شریک تجاری اش، همسر اولش، مادر شوهر فیلیپینی اش و حالا سه فرزندش.

تکلیف بسیاری از درگیری های او در دادگاه مشخص شده است. یک بار به گزارشگری گفته بود که مهمترین چیز زندگی اش کمپانی اش است و "هیچ چیزی نمی تواند بر سر راه آن قرار گیرد".

مانند پدرش مخالف کمپین های محیط زیستی است و دیدگاه های سیاسی اش همواره تلفیقی از محافظه کاری و طرفداری از آزادی های فردی بوده است.

یکی از نخستین قهرمانان زندگی اش، مارگارت تاچر، بانوی آهنین بریتانیا بود. پس از دیدار و صرف نهار با او در سال ۱۹۷۷ بود که شیوه لباس پوشیدنش را تغییر داد، مدل موی دیگری انتخاب کرد و خود را آرایش کرد.

او اعتقادی به تغییرات اقلیمی ندارد و عقایدش به نظرات کریستوفر منکتون، ویسکونت بریتانیایی نزدیک است. در ژوئیه سال گذشته منکتون در یک سخنرانی در بزرگداشت لنگ هنکاک در پرت گفت که "استرالیا نیاز به یک فاکس نیوز (شبکه خبری تلویزیونی متعلق به روپرت مرداک با دیدگاه های دست راستی) دارد که توسط افرادی فوق العاده ثروتمند راه اندازی شده باشد."

راینهارت در آن جلسه حضور نداشت اما بسیاری براین باورند که منظور منکتون از "افراد فوق العاده ثروتمند" راینهارت بوده است. وقتی ویدئوی سخنان منکتون بر روی اینترنت منتشر شد، حدس و گمان برای تلاش راینهارت برای پیاده کردن استراتژی "فاکس نیوزی" در استرالیا افزایش یافت.

دیگر زنان ثروتمند جهان

  • کریستی والتون، بیوه جان، فرزند سام والتون بنیانگذار وال-مارت
  • لیلین بتانکور، دختر اوژن شوئلر، بنیانگذار کمپانی محصولات آرایشی لوئرال
  • جوانا کوانت، همسر سوم مدیری که ب ام و را نجات داد
  • اپرا وینفری، مجری تلویزیون

به نقل از یکی از اطرافیان راینهارت گفته شده که او در اوایل سال جاری با مرداک دیدار کرده بود و بخشی از گفت و گوی آن دو درباره فاکس نیوز بوده است.

این نگرانی وجود دارد که با توجه به اینکه ۷۰ درصد از نشریات استرالیایی متعلق به امپراتوری مرداک است و ۳۰ درصد باقیمانده در اختیار فیرفکس است، تکثرگرایی رسانه ها در استرالیا از بین برود.

ارزش سهم ۱۶۵ میلیون دلاری راینهارت در "کانال ۱۰" استرالیا که گفته می شود نصف شده و همچین حذف ۱۹۰۰ موقعیت شغلی در فیرفکس نشان از آن دارد که سرمایه گذاری رسانه ای راینهارت از نظر مالی چندان پر منفعت نبوده و این سرمایه گذاری صرفا در راستای تاثیرگذاری سیاسی بوده است.

با وجود اینکه این رقم بسیار چشمگیر به نظر می رسد، اما نسبت به دارایی او چیزی نیست. یکی از اطرافیان او اخیرا به من گفت او همان استراتژی ثروتمندان دیگر را دارد -که هواپیمای خصوصی و یا قایق های تفریحی می خرند - او نیز بیش از ۱۰ درصد از دارایی اش را سرمایه گذاری نمی کند.

در ادامه تلاش جینا راینهارت برای تاثیرگذاری در رویدادهای استرالیا، او دو سال پیش به مقابله با سیاست های دولت کارگر برای افزایش مالیات بر درآمد صنعت معدن برخاست.

برخلاف معمول، برای زنی که دوست دارد از پشت صحنه تاثیرگذار باشد، او با شعار "مالیات را قطع کنید" به جنگ با کوین راد، نخست وزیر وقت رفت.

دیدار با ملکه الیزابت دوم در پرت

چند هفته بعد جولیا گیلارد، جایگزین راد شد و بلافاصله اعلام کرد که مالیات معادن افزایش نخواهد یافت.

او علاوه بر تاثیرگذاری، برای حفظ کنترل کامل بر روی کمپانی اش قاطع است. در حال حاضر او بر حقوقی که لنگ هنکاک برای نوه هایش در نظر گرفته با سه فرزند از چهار فرزندش دعوایی حقوقی دارد. قدرالسهم بنیاد خانوادگی هنگاک که بخشی از مالکیت کمپانی را در اختیار دارد، قرار است تا پایان سپتامبر (هنگامی کوچکترین فرزند او ۲۵ ساله می شود) مشخص شود. اما گفته می شود که راینهارت تلاش می کند که این تاریخ را به تعویق بیاندازد تا فرزندانش تا سال ۲۰۶۸ سهمی از کمپانی نداشته باشند.

او که مصمم است همچنان کنترل انحصاری کمپانی را در اختیار داشته باشد، به فرزندانش هشدار داده که در صورتیکه خواسته او را نپذیرند، نابودشان می کند.

"امضا کنید وگرنه فردا ورشکست می شوید، زمان در حال سپری شدن است، فقط یک ساعت تا ورشکستی و نابودی کامل مانده است" این بخشی از ای میل تهدیدآمیزی است که او خطاب فرزندانش نوشته است.

او به فرزندانش گفته در صورتیکه کاری به کار کمپانی نداشته باشند، پول زیادی می دهد تا طرح های دیگری را دنبال کنند. پس آنچه او به دنبال آن است بیش از آنکه پول باشد، کنترل است.

کارشناسان می گویند برخورد سلطه‌جویانه جینا راینهارت می تواند در استراتژی رسانه ای او نیز کاربرد داشته باشد و این راهی است که پولدارترین فرد تاریخ استرالیا پیش گرفته است.

+ نوشته شده توسط در 91/04/20 و ساعت 12:39 |

کل مطلب از سایت خبر انلاین

زمان انتشار: ۸:۳۱ - ۱۳۹۱/۴/۲۰ |

پرونده رقت انگیزی که اشک قاضی را در آورد 

قضایی - روزنامه خراسان نوشت:

مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب «کباب» می کردند من که توان خرید «گوشت» را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام «بوی کباب» می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.

شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.

قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.

مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند.

او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.

این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.

به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود.

قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!

4717

 

+ نوشته شده توسط در 91/04/20 و ساعت 9:46 |

شماره اس ام اس های ضروری

گرفتن خلافی ماشین :30005151 ( عدد عمودی کنار کارت رو بفرستید)

گزارش اطلاع دادن تخلف تاکسی : 30004246( شماره پلاک ماشین متخلف رو بفرستید)

رهگیری نامه پستی : 2000441 (ابتدا حرف Rرا بنویسید و بعد شماره روی رسید پستی رو )

مشکلات شهری (شهرداری) : 3000137

اعلام نتیجه کنکور شب قبل از قرارگرفتن در سایت سنجش : 2000000 (شماره داوطلبی رو بفرستید)

با خبر شدن از اخبار انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه : 10001336

لغت نامه آریان پور : 2000444 Word-to-translate

گرفتن قبض موبایل : 30009 ( با فرمت زیر بنویسید : تاریخ شروع ؛ تاریخ انتها مثلا 860123 ؛ 860101 یعنی از اول سال 86 تا 23 فرودین ماه)

خدمات بانک ملت : 200033

 خدمات بانک اقتصاد نوین : 200050

 خدمات بانک سپه:200020 – 200021-200022

 خدمات بانک کشاورزی : 2000911- 200093

 خدمات بانک سامان : 20000

 خدمات بانک صادرات :200060

 خدمات بانک تجارت : 200070

( برای استفاده از خدمات بانک ها اول باید در شعب درخواست را پر کنید)

 اطلاعات پرواز : 2000444 : ( با این فرمت : پرواز Flight-code)

 نرخ ارزهای رایج : 2000444 با این فرمت : Currency-name

 اطلاعات هوا : 1000305 ( پیش شماره شهر مورد نظر بدون صفر رو بفرستید)

 ساعت کشورها : 1000392 (نام کشور رو بفرستید)

 مکان های دیدنی هر شهر : 1000394

 مسافت بین شهر ها : 1000396

 آخرین بازی های کامپیوتری : 1000400

 جدیدترین نرم افزار ها : 1000401

 اطلاع از اینکه دامین مورد نظر رجستر شده یا خیر : 1000355

 بورس – نرخ سهام یک شرکت : 2000444 (بنویسید : Bourse company -id

 بورس – بیشترین افزایش قیمت : 2000444 (بنویسید : Bourse high

 بورس- کمترین افزایش قیمت : 2000444 ( بنویسید : Bourse low)

 اوقات شرعی : 2000916

 

 

+ نوشته شده توسط در 91/04/15 و ساعت 23:14 |

هفت شب از مرگ مادر شماره ۱ گذشت 

پزشکی - هفته گذشته، لزلی براون، نخستین مادری که توانست به کمک روش لقاح مصنوعی (آی.وی.اف) بچه‌دار شود، در سن 66 سالگی درگذشت. طی 33 سال اخیر بیش از 3 میلیون کودک به روش آی.وی.اف متولد شده‌اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در 91/04/09 و ساعت 23:13 |

اسامی ۳۳ پیامبر خدا که در ۱۵ استان ایران مدفون هستند

خداوند پیامبران بسیاری را میان انسانها برای هدایت بشر مبعوث کرد که در قرآن اسم 25 تن از آن‌ها ذکر شده است.

حمید عسگری مدیرکل هیات‌های امناء بقاع متبرکه و موسسات خیریه سازمان اوقاف و امور خیریه گفت: کشور ایران به عنوان یک کشور اسلامی که از جایگاه خوبی برخوردار است در هزاران سال پیش الگوی تمدن و پیشرفت برای سایر ملل بود و از طرفی با توجه به خصلت ایرانی‌ها که انسان‌های نوع دوست بودند مورد اقبال و علاقه دیگران قرار می‌گرفتند لذا عده‌ای از پیامبران الهی به سرزمین ایران اسلامی آمدند تا به اذن خدا، انسان‌ها را هدایت کرده و از خطر شرک نجات دهند.

وی ادامه داد: امامزادگان و انبیاء الهی بخشی از مواریث فرهنگی ایران هستند که متاسفانه از یاد رفته‌اند و سرمایه‌های عظیم داریم که پشت خاکستر زمان نهان شده‌اند.

مدیرکل هیات‌های امناء بقاع متبرکه و موسسات خیریه سازمان اوقاف و امور خیریه گفت: در کشور ایران در 15 استان کشور 33 پیامبر و انبیای الهی مدفون هستند که به تفکیک هر استان در استان آذربایجان شرقی سه پیامبر، اصفهان و سمنان هر کدام پنج پیامبر، تهران، خراسان رضوی، خراسان شمالی، زنجان، لرستان و مرکزی یک پیامبر و استان فارس دو، قزوین چهار، گلستان دو، همدان دو، خوزستان دو و مازندران دو پیامبر الهی مدفون هستند.

عسگری خاطرنشان کرد: رسالت الهی انبیاء در دو چیز است؛ ایمان و مبدا و معاد و باور قلبی و عملی به این‌که هستی را حاکمی است و آفریدگار، جهان و انسان را بیهوده نیافریده و برای دست‌گیری او رسولان خود را فرستاده و سرانجام این کاروان هستی در بارگاه ربوبی توقف می‌کنند.

وی با بیان این‌که «امامزادگان و پیامبران الهی که در کشور ما حضور دارند شجره‌نامه و نسب‌نامه مشخصی دارند» افزود: به عنوان مثال حضرت قیدار نبی (ع) به عنوان جد سی‌ام حضرت محمد (ص) در تاریخ ذکر شده و در کتاب تاریخ یعقوبی این‌گونه آمده است که حضرت اسماعیل 12 پسر داشت که بزرگ‌ترین آن‌ها حضرت قیدار بوده که پس از وفات حضرت اسماعیل و دفن او در حجر، قیدار جانشین پدر شد و مردم را به توحید دعوت کرد.

وی ادامه داد: همچنین در این زمینه آیت‌الله مرعشی نجفی در پاسخ به سوالی در خصوص قیدار نبی پاسخ دادند، نظر به فرمایش عده‌ای از محققین در این امور، مسلم می‌باشد که مدفون در آن مزار شریف جناب قیدار جد رسول اکرم (ص) است.

اسامی این انبیاء و پیامبران بزرگوار الهی که کشور ما میزبانشان است را بر اساس مستندات دریافتی از مدیرکل هیات‌های امناء بقاع متبرکه و موسسات خیریه سازمان اوقاف و امور خیریه به ترتیب هراستان و فراوانی حضور آن‌ها در شهرها و استان‌های مختلف کشور منتشر می‌کند:

استان آذربایجان شرقی: نام مکان متبرکه

1- حضرت جرجیس(ع)، شهرستان جلفا، روستای دره شام ـ گلفرخ، کلید داغی

2- حضرت یونس (ع) شهرستان: مرند

3- ارمیای نبی(ع) شهرستان هریس، بدوستان غربی، روستای جیغه

استان اصفهان: نام مکان متبرکه

1- حضرت شعیا (ع): شهرستان اصفهان؛ هاتف

2- حضرت یوشع (ع): گلستان شهدا

3- دانیال پیغمبر (ع) شهرستان گلپایگان، گلشهر

4- حضرت صالح (ع) شهرستان گلپایگان، گلشهر

5- حضرت یحیی (ع) شهرستان گلپایگان روستای قالقان

استان تهران: نام مکان متبرکه

1- حضرت لوط (ع) شهرستان رباط کریم، روستای پیغمبر

استان خراسان رضوی: نام مکان متبرکه

1- شعیب پیغمبر(ع) شهرستان قوچان، روستای مزرج

استان خراسان شمالی : نام مکان متبرکه

1- حضرت ایوب (ع) شهرستان بجنورد، روستای ایوب

استان زنجان: نام مکان متبرکه

1- حضرت قیدار نبی (ع): شهرستان قیدار

استان سمنان: نام مکان متبرکه

1- پیغمبران (سام و لام) (ع) شهرستان سمنان، شمال شرقی سمنان

2- ارمیا (ع) شهرستان شاهرود، شهر میامی، روستای ارمیا

3- حضرت جرجیس (ع) شهرستان شاهرود، بیارجمند، خوارتوران

4- حضرت دانیال (ع) شهرستان شاهرود، شهر میامی، روستای سوداغلن

5- دانیال پیغمبر (ع) شهرستان شاهرود، روستای کالپوش

استان فارس: نام مکان متبرکه

1- شیث پیغمبر (ع)، شهرستان فیروزآباد، روستای مهکویه سفلی

2- نوح نبی‌الله(ع) شهرستان ممسنی، روستای جاوید حجت‌آباد

استان قزوین: نام مکان متبرکه

1- چهار انبیاء(ع)، شهرستان قزوین بخش مرکزی، خیابان پیغمبریه

2- ایوب و یوشع (ع)، شهرستان قزوین، بخش رویارالموت، روستای بالاروچ

3- خضر(ع) شهرستان قزوین، بخش رودبار الموت، روستای گازرخان

4- سام و جالوت (ع)، شهرستان قزوین، رودبار، روستای یکاکلایه علیا

استان گلستان: نام مکان متبرکه

1- صالح پیغمبر(ع)، شهرستان گرگان، آق قلا، روستای آق قنبر

2- حضرت یعقوب (ع) شهرستان گرگان، آق قلا ـ روستای صحنه علیا

استان لرستان: نام مکان متبرکه

1- داوود پیغمبر(ع)، شهرستان الیگودرز، ازنا، روستای داوود پیغمبر

استان مرکزی: نام مکان متبرکه

1- اشموئیل نبی‌الله (ع)شهرستان ساوه، بخش مرکزی روستای پیغمبر

استان همدان: نام مکان متبرکه

1- حیقوق نبی (ع)، شهرستان تویسرکان، حبقوق نبی بلوار حبقوق

2- حجی پیامبر (ع)، شهرستان همدان، بازار فلسطین

استان خوزستان: نام مکان متبرکه

1- حزقیل (ع) شهرستان دزفول، خیابان شریعتی

2- دانیال نبی (ع) شهرستان شوش، خیابان امام خمینی

استان مازندران: نام مکان متبرکه

1- ایوب پیغمبر (ع)، شهرستان تنکابن، شهر عباس آباد روستای پرچور

2- دانیال نبی (ع)، شهرستان تنکابن، سلمانشهر ـ دانیال

+ نوشته شده توسط در 91/04/07 و ساعت 17:58 |


 يادگار تختي


 


يادگار تختي

 
غلا‌مرضا تختي حالا‌ در آمريكا زندگي مي‌كند. 
در سايت اينترنتي‌اش كريسمس و سال نو ميلا‌دي را با عكس‌هايي از كاج‌هاي تزئين‌شده جشن مي‌گيرد. 
از «هالوين» مي‌نويسد و عكس كدو تنبل به ما نشان مي‌دهد.

غلا‌مرضا تختي در آمريكا آرام‌آرام بزرگ مي‌شود و به فرهنگ آمريكا آرام‌آرام خو مي‌كند. 
او كه بايد بيش از هركسي شبيه پدربزرگش باشد و احتمالا‌ هم هست، 
هزاران كيلومتر از ايران دور شده. حقيقت تلخي است برادر!
 

 
 
او كه حالا‌ 14 ساله است و به سختي تلا‌ش مي‌كند در غربت همچنان غلا‌مرضا تختي بماند، سال پيش در چنين روزهايي از ياد پدربزگ نوشته بود. اين يادداشت كوتاه، سرشار از غم و شوق و لبخند و اشك است:
 

"ديروز سالگرد پدربزرگم بود و ما نبوديم. 
آن سال‌هايي كه بوديم مامانم و بابام شير و موز مي‌آوردن مدرسه. 
بعد از مدرسه هم، من و مامانم مي‌رفتيم خانه مادربزرگم و صبر مي‌كرديم تا شب كه بابام بياد از ابن‌بابويه و حسينيه ارشاد... 
تلويزيون روشن بود اما پدرم را نشان نمي‌دادند. 
اين بود كه همه خيال مي‌كردند بابام نرفته. 

ما مجبور بوديم به تلفن‌ها جواب بدهيم و بگوييم كه بابام آنجا بود. 
بعد همه فهميدند كه چرا بابام را نشان نمي‌دهند، 
با اينكه او از همه بلندتر و پرزورتر و قشنگ‌تر است و تازه فرزند جهان‌پهلوان هم هست...

من اينجا كه آمدم به مادرم گفتم هيچ‌كس مرا نمي‌شناسد و من چطور بروم مدرسه؟ 
تو ايران همه مي‌دانستند من كي هستم اما اينجا چه كسي مي‌فهمد؟ 
مادرم گفت چه بهتر، خودت بايد كاري كني كه همه تو را بشناسند. 

اين بود كه درس خواندم خيلي. 
تو زبان انگليسي اول شدم، 
بين دانش‌آموزان آمريكايي توي سه كلا‌س رياضي اول شدم و توي چهار كلا‌س علوم اول شدم و خيلي جايزه گرفتم؛ 
تازه به‌خاطر اينكه به يك بچه چيني كمك كردم كارت مخصوص به من دادند 
و تازه آن‌وقت بود كه فهميدم من هم كمي خوب هستم. 

بعد يكي از معلم‌ها به من گفت درباره شب يلدا كار كنم، تحقيق كنم. 
كردم. ديدم چقدر قشنگ است شب يلدا. 
همان‌وقت دلم مي‌خواست بيايم ايران 
اما مادرم همين‌جا شب يلدا گرفت 
و خلا‌صه بعد از اين تحقيق معلمم جلوي همه به من گفت 
تو با آن قهرمان ايراني كه توي اينترنت اسمش پر است چه نسبتي داري...؟ 

گفتم نوه او هستم. 
همه برگشتن به من نگاه كردند 
و از آن روز كارم سه برابر شده. 
يكي براي خودم درس مي‌خوانم 
يكي هم براي اينكه نگويند نوه جهان‌پهلوان چيزي سرش نمي‌شود."
 
+ نوشته شده توسط در 91/03/24 و ساعت 12:1 |

بعدازظهر بود كه تهمينه از بابلسر تلفن كرد و گفت دارند ايرج را با آمبولانس مي‌آورند تهران و گفت كه خودش با ماشين از پس آمبولانس در راه است؛ ‌اما تعطيلات نوروز است و جاده شلوغ و نمي‌داند كه مي‌تواند سايه به سايه آمبولانس بيايد يا نه و خواست كه به بيمارستان بروم و وقتي ايرج را آوردند تحويلش بگيرم، بالاخره مريض بايد صاحبي داشته باشد.

پرستار صدايش كرد:
- آقاي قادري، امروز چه روزيه؟

مي‌خواست درجه هوشياري‌اش را بفهمد. اما چشم‌هاي ايرج همچنان بسته ماند و جوابي نيامد. پرستار با صداي بلندتر و تحكم بيشتر پرسيد

- امروز چه روزيه آقاي قادري؟

هراسان چشم‌هايش را گشود، با ترس و واهمه آن را به پرستار دوخت، پيشاني‌اش چين برداشت، ابروهايش را درهم كشيد و همچون ماهي افتاده بر خاك چند بار دهانش را باز و بسته كرد. بعد از بازداشتش در سي و چند سال پيش كه بر اثر يك سوءتفاهم تا دم مرگ هم پيش رفت، حالتش اين‌گونه شده بود، حالا ديگر از صداهاي اينچنين با تحكم و شديد و هر نوع پرسش و سوال دچار اضطراب مي‌شد، چانه‌اش لرزيد و به زحمت و دشواري زمزمه كرد:

- سه‌شنبه

با نگاهي صادقانه به پرستار چشم دوخت تا به او بباوراند كه در جواب دادن صادق بوده و دروغ نگفته است. پرستار سر تكان داد، چيزي روي برگه‌يي نوشت، تخت را دور زد و وقتي از كنار من مي‌گذشت نجوا كرد:

- درجه هوشياريش پايينه.

درست مي‌گفت. شنبه بود، نه سه‌شنبه.

تهمينه رفته است تا صورتحساب بيمارستان را بدهد. از روزي كه بستري شد، دائم مي‌گويند كه ورقه بيمه تكميلي‌اش را مي‌آورند، كه هنوز نياورده‌اند؛ گفتند امروز، بعد فردا، پس‌فردا، شنبه، دوشنبه. اما ورقه بيمه نيامد كه نيامد بعد گفتند صورتحساب بيمارستان را بدهيد كه ما پول به حساب بيمارستان بريزيم كه تهمينه مخالفت كرد. اصرار كردند و دوباره پيغام فرستادند كه آماده‌اند پول بيمارستان را بپردازند و آخر سر داد تهمينه درآمد كه:

- آقاجان چه اصراري داريد محتاج‌پروري كنيد؟ من احتياج ندارم، شوهرم هم احتياج ندارد. شوهر من يك دفترچه بيمه دارد كه حق قانوني اوست، آن را بدهيد، پولتان را مي‌خواهيم چه كار؟ اما هنوز دفترچه بيمه نيامده و حالا تهمينه رفته است تا صورتحساب بيمارستان را بپردازد. ايرج خواب است، خواب كه نه، بيهوش است. ديگر كمتر چشم باز مي‌كند و اگر هم چشم باز كند كسي را نمي‌شناسد. اين بار ديگر مثل دفعات پيشين نبود كه چند روزي بستري شود، جاني بگيرد و از بيمارستان به خانه منتقل شود.

اين بار روز به روز هوشياريش كمتر شده و حالش بدتر.

اين روزها ديگر حتي مرا هم نمي‌شناسد و فقط به صداي تهمينه عكس‌العمل نشان مي‌دهد، گويي اين صدا تنها رشته ارتباطي او با اين دنياست. اما خودش هيچ‌وقت آرام نيست. دائم درهم كشيده است. گويي كه همواره در حال يادآوري صحنه‌هاي مختلف زندگي است و بعد، ناگهان يكباره چشم مي‌گشايد. با حيرت و اميد نگاهش مي‌كنم. روزهاست كه فقط منتظر معجزه‌ايم و با نگاهي كه هوشيار مي‌نمايد، نگاهم مي‌كند، اميدوارانه و با شوق مي‌گويم: سلام.

سعي مي‌كند كه سر تكان دهد و نمي‌تواند و بعد با حسرت و صدايي كه به زحمت شنيده مي‌شود مي‌گويد:

- خيـــــــــــــلي بي‌صاحـــــــــــــبيم.

دوباره چشم مي‌بندد و به خواب مي‌رود.

از مسوولان وزارت ارشاد خبري نيست. هنوز كسي به ديدن ايرج نيامده است. در گرماگرم دفترچه بيمه و در ساعات پس از 8 شب. ظاهرا مديرعامل فارابي با دو سه نفر همراه به ملاقات مي‌آيند، ملاقات بامزه‌يي است. ديدن بيمار نيمه‌هوشيار، در ساعت 9 شب و فقط همين. توقعي هم نيست. ظاهرا ما از نسلي هستيم كه مرده ما بيشتر طالب و خواستار دارد يا حداقل قابل تحمل‌تر است و حالا دو تا و نصفي مانده‌ايم كه يكي‌مان هم دارد مي‌رود.

ايرج در آن لحظه كوتاه هوشياري حرف درستي زد؛ سال‌هاست كه ما بي‌صاحبيم.

ساعت 4:30 صبح بود كه تهمينه تلفن كرد. از شب قبل خبر مرگ ايرج روي اغلب سايت‌ها و خبرگزاري‌ها رفته بود اما صحت نداشت. ايرج ساعت 4 صبح يكشنبه هفدهم ارديبهشت تمام كرد. ساعت 5 صبح بيمارستان بودم. تهمينه ديرتر آمد. كارهاي مقدماتي زيادي داشت كه بايد انجام مي‌داد. تلفن به چند قوم و خويش و تدارك زمينه براي مراسمي كه در راه بود.

روي تختي در آي‌سي‌يو طبقه اول بيمارستان مهراد، ايرج جدا از تمام لوله‌ها، سرم‌ها، ماسك اكسيژن، كيسه‌ها و ساير وسايل پزشكي كه در اين سي و چند روز در ميان آنها اسير بود، آسوده و آزاد چشم‌ها را بسته بود. به نظر باوركردني نمي‌آمد كه صورتش اين همه آرام، بدون اضطراب و اين همه واقعي باشد. اگر مرگ رنگي دارد، يا حس و حال خاصي دارد يا علامتي دارد، در صورت ايرج هيچ نشانه‌يي از مرگ نبود. نوعي آسودگي در صورتش به چشم مي‌خورد.

حالا ديگر تمام شده بود، آن همه سختي، آن همه درماندگي، آن همه نگراني، ‌دلواپسي، تحقير، طعنه، ترس، بي‌احترامي و اميدهاي واهي به آن همه آدم كه اسم‌شان را گذاشته بود «كليد جادو» كه مي‌آمدند. وعده مي‌دادند كه كارش را درست مي‌كنند. به فلان كس يا فلان مقام ارتباطش مي‌دهند فيلمش را از توقيف دربياورند، پروانه فيلمسازي‌اش را دوروزه مي‌گيرند، فيلمنامه‌اش را به تصويب مي‌رسانند، مثل بقيه تهيه‌كننده‌ها و كارگردان‌ها برايش وام فيلمسازي فراهم مي‌كنند و چه و چه و چه.

اما بعد كلاهش را برمي‌داشتند، سركيسه‌اش مي‌كردند و... مي‌رفتند. حالا ديگر واقعا همه چيز تمام شده بود. چقدر اين صورت آرام است.

جنازه ايرج قادري در يك آمبولانس سياهرنگ در پيشاپيش كاروان و چند اتومبيل با تعدادي اندك سرنشين در پشت سر آن، كل تعداد سرنشينان اتومبيل‌ها، به اندازه تعداد يك رديف صندلي سينما نيست.

چه كسي باور مي‌كرد تعداد تشييع‌كنندگان ايرج در مراسم خاكسپاري‌اش، از تعداد كساني كه در يك نصفه روز به ديدنش مي‌آمدند كمتر باشد. هميشه باور داشتم كه ايرج مظلوم است اما امروز بيشتر غريب به نظر مي‌آمد.

ستار اوركي كه پشت فرمان بود پرسيد:

-‌ آخه چرا اينطوري؟

- خواسته همسرش است.

سعي مي‌كنم اين خواسته تلخ را خودم باور كنم، سعي مي‌كنم حداقل براي خودم توجيهي براي آن پيدا كنم، سعي مي‌كنم بپذيرم كه در يك مراسم تشييع جنازه - واقعي- شركت دارم. سعي دارم مطمئن شوم كه همه اين صحنه‌ها واقعي است و نه صحنه‌هاي ساختگي از يك فيلم... اما نمي‌دانيم چرا هيچ چيز سر جاي خود نيست. چرا همه چيز همچون يك كابوس است - آشفته‌واريم.

تصــــــــــــــــــــــاوير واقعــــــــــــــــــــــي نيـــــــــــست... بيشتر به يك فيـــــــــــلم بنـــــــــــجل و بي‌سر و ته شبيه است. با فيلـــــــــــمنامه‌يي ناقص و بي‌منطق. اما فقط يك اشـــــــــــكال دارد... فيلم و فيلمنامه نـــــــــــيست تا بتوان صحنـــــــــــه‌هايي از آن را حـــــــــــذف كرد... زندگـــــــــــي واقعـــــــــــي است و از زندگي واقعي به آســـــــــــاني نمـــــــــــي‌توان صحنـــــــــــه‌يي را چيـــــــــــد و دور انـــــــــــداخت .... صحنه بايد ادامه پيدا مي‌كرد - و ادامه پيدا كرد - وارد جايي شديم به اسم بهشت سكينه - آن سوي جايي به اسم كمال‌آباد- آن سوي... حالا چه اهميتي دارد كه وارد كجا شديم، به هر حال قطعه هنرمندان بهشت زهرا نبود. حالا ديگر فاصله بين دو مرد كوچه مردها- فاصله بين فردين و ايرج قادري، خيلي زياد شده بود- حتي بيشتر از فاصله بين علي بلبل و قاسم رئيس.

ايرج در غسالخانه بود كه فرج حيدري تلفن كرد. زار مي‌زد و التماس كه تو رو خدا دست نگه داريد. گفتم با من نيست و در اختيار من هم نيست. تصميم همسرش است، خواست با تهمينه صحبت كند و علت اين تصميم را بپرسد. اما تهمينه تلفن را نگرفت و صحبت هم نكرد. بعد يدالله شهيدي تلفن كرد. بعد حسين فرحبخش، مرتضي شايسته و همگي متعجب و ناباور. اما جواب من همان بود. از مراسم ديگر پرسيدند. آن هم تكليفش معلوم است. قرار نيست مراسم، عمومي باشد. هزينه مراسم به موسسه محك پرداخت شده است و... تمام. طوري سوال و جواب مي‌كنند كه انگار من مسوول اين تصميمات هستم.نمي‌توانم جوابي بدهم.

احد لساني و يك نفر ديگر دو سر جنازه را مي‌گيرند و ايرج را درون هيولايي كه دهان گشوده است جا مي‌دهند. مردي ميانسال صحنه را كارگرداني مي‌كند.

- بچرخانيدش رو به قبله.

ايرج را مي‌چرخانند.

- صورتشو بذارين رو خاك

صورت بر خاك قرار مي‌گيرد... نه مثل فيلم برزخي‌ها. در تابش نور از پشت و درخشش موها در تلالو آفتاب.

بلكه در تاريكي و درون گور.

-‌ تكانش بدهيد.

احمد لساني شانه‌اش را مي‌گيرد و تكان مي‌دهد و مرد، كلمات تلقين را آغاز مي‌كند.

-‌ افهم يا ايرج. ابن علي‌اكبر. افهم.

سعي دارم بفهمم چه اتفاقي دارد مي‌افتد، آيا صحنه‌يي كه شاهد آن هستم واقعي است؟ آ‌يا اين ايرج قادري است؟

اين همان رفيق 50 ساله من است؟ اين مراسم خاكسپاري اوست؟

چرا آنقدر بد بازي مي‌كند؟ چرا صحنه آنقدر حقير است؟ چرا همه چيز غيرعادي است.

احمد لساني سعي دارد با صداي مردي كه تلقين مي‌گويد ايرج را تكان دهد اما او سنگين است و به سختي تكان مي‌خورد.

گويي نمي‌خواهد آرام بگيرد، گويي از اين همه تكان خوردن به دست اين و آن و آخر سر به دست احمد لساني خسته شده است... گويي فقط مي‌خواهد بخوابد... همه چيز تلخ است. تلخ است. تلخ است.

داريم برمي‌گرديم. ساعت 11 است. يك ساعت قبل از ظهر روز يكشنبه هفدهم ارديبهشت.

«هفت ساعت از آخرين تپش قلب ايرج قادري تا خفتن زير خاك سرد بهشت سكينه».

اين احتمالا يك ركورد است!!

پنجره اتومبيل را باز كرده‌ام تا باد به صورتم بخورد... مثل خوابگردها شده‌ام. گويي روزها طول خواهد كشيد تا از خواب به در آيم و باور كنم كه صحنه‌هاي غير قابل باوري در نمايش زندگي وجود دارد كه به شدت و به طرز چندش‌آوري واقعـي است و آنقدر واقعي است كه باور كني حقيقت است و نه دروغ.

ستار اوركي دوباره مي‌پرسد:

-‌ آخه چرا اينجوري؟

ديگر حوصله‌ام را سر برده است. گويي جز اين سه كلمه، امروز اين مرد هيچ چيز ديگري بر زبان ندارد. نگاهش مي‌كنم. پشت فرمان در حال رانندگي است اما صورتش غرق اشك است. آرام مي‌گويم:

- ميدوني ما خيلي بي‌صاحبيم؟

-چي؟

آه مي‌كشم.

- هيچي

وقتي عكس‌هاي فيلم برزخي‌ها را از سردر سينماها پايين مي‌كشيدند، من و ايرج، آن سوي خيابان روبه‌روي يكي از سينماها داخل اتومبيل نشسته بوديم و به مرداني مي‌نگريستم كه با شعار و ناسزاگويان، آفيش‌ها و پلاكاردها را پاره مي‌كردند و بر زمين مي‌ريختند. فريادي و ناسزايي و پس از آن تكه‌هاي صورت فردين بود بر زمين و سپس فريادي ديگر و ناسزايي ديگر و جوي آبي كه تكه‌هاي صورت ملك‌مطيعي را مي‌برد و بعد صورت و عكس ايرج قادري و بعد...

رنگ ايرج مثل گچ سفيد شده بود. مثل يك مرده. لب‌هاي كبودش مي‌لرزيد در پي گفتن كلمه‌يي كه پيدايش نمي‌كرد. دستم را روي دستش گذاشتم تا آرامش كنم. دلداري‌دهنده گفتم:

-درست ميشه، نميذاريم حاصل زحمتمون اينجوري نابود بشه. يه نامه مي‌نويسيم به...

صداي خسته و خفه‌اش كلامم را بريد. انگار كلمه‌يي كه در پي‌اش بود پيدا كرده بود...

نگاهم نكرد. فقط لب‌هايش جنبيد و اين بار با صدا و به همراه قطره‌يي اشك كه بر گونه‌اش حركت مي‌كرد:

- خيلي بي‌صاحبيم

مرد بي‌صاحب را چال كرديم و برگشتيم. با يك ركورد استثنايي. هفت ساعت از آخرين نفس تا اولين سفارش:

- افهم يا ايرج... ابن علي‌اكبر... افهم

تمام شد و رفت؛ يكي از آن دو نفر و نصفي هم پريد. خيال دوستان، دوستداران، دشمنان، رقيبان، حسودان، مرده‌خوران، زنده‌خوران... خيال همه راحت. شهر امن و امان است؛ ايرج قادري رفت.

هنوز به خانه نرسيده بودم كه تلفن‌ها شروع شد. مرتضي شايسته، سعيد سلطاني، زرين‌كوب، مهدي صباغ‌‌زاده، حسين فرحبخش و همه در اعتراض.

- آقا آخه چرا؟ چرا اين طوري؟

و بعد تلفن از سوي كساني كه نمي‌شناختم. آدم‌هايي كه نام و فاميل همه‌شان يكي بود: دوستدار ايرج . ساعتي بعد امانم بريده شد. از توضيح دادن، توجيه‌ كردن، راست و دروغ به هم بافتن خسته شده بودم، نمي‌دانستم چه بگويم. جواب اين همه آدم معترض را چگونه بدهم.

صدايش خش‌دار بود و لهجه‌اش جنوبي. مي‌گفت بچه آبادان است. نامش يا زاير صالح يا صالح زاير يا چيزي شبيه اين بود. فرياد مي‌زد، گريه مي‌كرد، تهديد مي‌كرد:

- خيالت چه‌كارشي؟ رفيقي كه باش. صاحبش كه نيستي. به چه اجازه اين جوري بردي چپانديش تو خاك؟ بي‌صاحب گير آوردي؟

بدون يك كلمه حرف فقط گوش مي‌دهم. مفصل‌تر از اين است كه بتوانم آنچه را كه گفت بازگو كنم اما اگر اصطلاح «له و لورده» معنايي داشته باشد و اگر بتوان با كلمات كسي را «له و لورده كرد» زاير صالح يا صالح زاير همين بلا را سر من آورد.

شام غريبان

اولين شب سفر بي‌بازگشت ايرج است. روي پله‌هاي حياط نشسته و به تاريكي چشم دوخته‌ام. ساعتي پيش مجبور شدم به مرتضي شايسته تلفن كنم و بخواهم كه فردا صبح با هم ملاقات كنيم.

مي‌خواهم پيشنهاد كنم كه از سوي دوستان و همكارانش مراسمي به يادش برگزار شود.

قضايا آن گونه پيش نرفت كه انتظار داشتيم. جماعتي بودند كه ناديده گرفته شده بودند. رفتيم در ناكجاآباد ايرج را به خاك سپرديم؛ غسل و نماز و نوحه و فاتحه و بعد خلاص...

گفتيم تمام شد و رفت. اما غروب نشده آدم‌هايي سر برآوردند. از اين سو و آن سو. از اين شهر و آن شهر از كارون تا ارس. از تبريز تا زاهدان. از هر طبقه و هر سن و هر جنسي كه با همه تفاوت‌هايشان در يك گفته مشترك بودند كه: ما را نمي‌توانيد ناديده بگيريد.

شب روي سرم خيمه زده است. اشك‌هايم بند نمي‌آيد. چشم‌هايم سرخ و خسته است. اما براي اولين بار در سرتاسر اين روز سراسر اندوه لبخند مي‌زنم و بعد آن سان كه انگار ايرج روبه‌رويم نشسته است نجوا مي‌كنم:

- هـــــــــــــي پســـــــــــــر. ما آنقدرهـــــــــــــام بي‌صاحـــــــــــــب نيـــــــــــــستيم.

هفدهم ارديبهشت ۹۱

+ نوشته شده توسط در 91/03/04 و ساعت 15:59 |

  منجزی دوست صمیمی ایرج قادری از چند ماه آخر او می گوید

مرحوم ایرج قادری این چند ماه آخر حیاتش مدام در مجالس گوناگون و حتی مصاحبه های کوتاهش با افراد مختلف غیرمستقیم از مدیران خواسته بود که فیلم «شبکه»اش را اکران کند اما متاسفانه این اتفاق در قید حیاتش نیفتاد و «شبکه» در حالی اکران شد که مرگ قادری باعث شد این فیلم باتوجه به بضاعت های خودش تا اینجا برخلاف پیش بینی ها، با فروش نسبتا خوبی رو به رو شود. با گذشت دو هفته از نمایش این فیلم با عبدالرضا منجزی، فیلمنامه نویس این فیلم گپ کوتاهی زده ایم و از او خواستیم درباره خاطرات پشت صحنه این فیلم و اتفاقات جالبی که مخاطبان را سر ذوق بیاورد، حرف بزند. در ادامه بخشی از این حرف ها را از زبان منجزی که یکی از دوستان نزدیک قادری در این سال ها بوده، می خوانید.



قادری جزو معدود فیلمسازانی بود که هر وقت اراده می کرد بودجه تهیه فیلمش را از طریق مردم تامین می کرد. خیلی از بزرگان و همکاران سینمایی و یاران قدیمی اش هنگامی که چهره رنجور قادری را مشاهده کردند، هم قسم شدند تا او را برای ساختن فیلم جدیدش یاری کنند؛ دوستانی که تا لحظه مرگ او به وعده خودشان وفادار بودند. دوستانی مثل فرج حیدری، اکبر عبدی، حبیب اسماعیلی، سعید مطلبی، ستار اورکی، بابک صحرایی و...

در ابتدا قرار بود ایشان فیلمی با عنوان «فاخته» بسازد. من 80 درصد فیلمنامه را نوشته بودم. در میانه راه به طور اتفاقی یک روز بعدازظهر در دفتر هفت تیر طرح «شبکه» را برایش گفتم. او به شدت به خط قصه علاقه مند شد، روزمرگی، بررسی ناهنجاری اجتماعی، ریتم قصه، تنوع شخصیت ها، گروه های متعدد داستان و طرح معمایی اش و... خیلی او را مجذوب کرد و از من خواست «فاخته» را کنار بگذارم و «شبکه» را بنویسم.

وقتی قصه آماده شد هر روز عصر از ساعت 5 در خانه ام حاضر می شد که نتیجه کار را برایش بخوانم. جلسات اول شبانه بود و او از 10 شب به بعد از فرمانیه راه می افتاد و به خانه من می آمد. عجیب آنکه همه دوستان و نزدیکان به این نکته پی بردند که تنها ساعاتی که قادری در روز پرشور و سرحال است، هنگامی است که مشغول کار روی فیلمنامه ایم.

آنقدر با هیجان نظر و پیشنهاد می داد که انگار می خواهد فیلم اولش را بسازد. بعد از دو ماه در خانه فرج حیدری قرار بازخوانی گذاشته شد تا سناریو خوانده شود. یک بار تهمینه (همسر قادری) صدایم کرد و مرا به حیاط برد و به من گفت که ایرج بیماری اش را جدی نمی گیرد و من از این موضوع خیلی می ترسم.



چون علائم نوعی بیماری غیرقابل کنترل در او مشاهده می شود. اما قادری عین خیالش نبود و همین طور کار می کرد و به فکر فیلم های بعدی اش هم بود.

وقتی به انتخاب عوامل رسیدیم، او دوست داشت در این کار هم از پیشکسوتان استفاده کند و هم از جوانان و نکته اینجاست که هر دو گروه معرفت نشان داند. بی آنکه قول و قراری باشد، بی آنکه کسی نکته ای را گوشزد کند، انگار همه فهمیده بودند که این آخرین فیلم قادری است. بی آنکه حتی علائمی از بیماری در چهره و قامت او دیده شود.

مهناز افشار و شاکردوست گزینه های اول برای نقش های اصلی بودند که مشتاقانه و با شور و شوق آمدند اما برنامه کاری نگذاشت آنها با قادری همکاری کنند. چه بسا که اگر آنها می دانستند این آخرین فیلم اوست، حتما به این پروژه می پیوستند.

در بین مردان هم امین حیایی، حامد کمیلی، حامد بهداد و پوریا پورسرخ گزینه های بعدی بودند و معرفت و ذوق و شوق نشان دادند. اما برنامه فشرده کاری شان اجازه نداد به این فیلم برسند. حتی این را هم بگویم که من نقش پژمان را فقط و فقط برای حامد بهداد نوشته بودم و روی اکت های عصبی او و توانایی های زیاد او حساب ویژه ای کرده بودم. اما متاسفانه او هم سر کار بود و می خواست به کیش برود.

یکی از بازیگرها که برای این فیلم خیلی رفاقت به خرج داد اکبر عبدی بود. او وقتی به دفتر آمد جلوی قادری خم شد و گفت من به خاطر تو مجانی بازی می کنم. یک سکانس و چند سکانس هم برایم فرقی نمی کند.

فرج می خواست یواشکی به عبدی بگوید که این فیلم آخر ایرج خان است. اما عبدی در حالی که انگار بغض کرده بود گفت: «هیچینگو، می دونم. تا آخرش هستم».

سیرویس گرجستانی هم، امیر جلالی هم، مظلومی و دیگران هم. هیچ کسی در این فیلم بر پایه مناسبات حرفه ای و مالی عمل نکرد. آن شبی که عبدی برای اولین بار به دفتر قادری آمده بود خیلی روز خوبی بود. بعد از آنکه سناریو را خواندیم و کلی حرف بین این دو رد و بدل شد، عبدی همه را به خانه خودش دعوت کرد و همه آن شب به خانه عبدی رفتیم و آش نذری که همسرش درست کرده بود را خوردیم.

چندین بار ایرج خان هنگام پیش تولید از هوش رفت و بچه ها پنهانی از او در آشپزخانه گریه می کردند. او بسیار مقید به ظاهرش بود و خیلی آراسته بود. همیشه خوشبو و خندان و تمیز بود و به ادب و احترام و گفتار تاکید ویژه ای داشت.

 اخبار بد را به هیچ کسی نمی داد و مجدانه از شما می خواست که اخبار بد را به او ندهید. صبح تا شب جوانان علاقه مند به بازیگری به دفترش می آمدند و او با صراحت و گفتار تند، تقبیح این آرزو را می کرد. برایش مهم نبود که جوان رو به رو خوشش بیاید یا بدش بیاید.



می خواست واقعیت را به او بگوید. می گفت برای ستاره شدن چهره زیبا و قامت و دندان های تراش خورده کافی نیست. جنم، ژن، وجود، آن، خلاقیت و شانس مهم است.

یادم می آید که برای نقش امیرعلی (یکی از نقش های فیلم شبکه) وقتی آن جوان علاقه مند به بازیگری را دعوت به کار کرد او خیلی روی هیکلش کار کرده بود. قادری با این موضوع قویا مخالفت کرد و از او خواست با یک اندام واقعی و ورزشی سر کار بیاید نه این هیکل ساختگی!

فرج حیدری برای او بیش از یک مدیر فیلمبرداری بود. او همیشه در نقش یک دوست باوفا ظاهر می شد. قادری می خواست برای این فیلم از بوتیمار هم استفاده کند و فرج او را دعوت به کار کرد و او هم حاضر شد اما به لحاظ برخی از قواعد نتوانست با بوتیمار همکاری کند.

قادری یک بار در گوش من گفت مهم حال و رابطه ای است که من دارم. مهم تشییع جنازه نیست. مهم همراهی الان آدم ها با من است که من دارم. تا زنده ام دوست دارم که همه دوستانم کنارم باشند.

این را اولین بار همین جا می گویم که قادری می خواست امسال یک فیلم به نام «آلاله» بسازد فیلمی که قرار بود پروانه ساخت بگیرد اما قبل از سال همسرش از ما خواست که فعلا ساخت این فیلم را به خاطر ناتوانی ایرج کنسل کنیم تا وقتی حالش خوب شد که اجل مهلت نداد.
مرحوم قادری همیشه تا ظهر در دفترش کار می کرد و بعد از آن به آفیس 2 می رفت. اصطلاح آفیس 2 را خودش ابداع کرده بود و منظورش «دربند» بود! او همیشه وقتی از کار در دفترش خسته می شد، برای ادامه کار به دربند می رفت. قادری ارادت ویژه ای به مسعود کیمیایی داشت و چندبار هم آن زمانی که کیمیایی در بیمارستان بود، پیش او رفته بود. او حتی خیلی دوست داشت که پولاد کیمیایی هم در «شبکه» بازی کند.



از قدیمی ها او این اواخر از بهروز وثوقی خیلی ناراحت شده بود. گویا وثوقی در خارج مصاحبه ای کرده و در آن گفته بود که من اشتباه کردم که در «بت» قادری بازی کردم و هر اتفاق خوبی که در آن فیلم افتاده، باعثش من بودم و از این حرف ها.

این حرف ها قادری را عصبانی کرده بود و طوری شد که قادری به وثوقی گفت چرا الان داری حرف آن زمان ها را می زنی؟ تو که آن موقع می گفتی این یکی از بهترین فیلم های توست. حالا چی شده که داری این جوری می گی؟

برای من عجیب این بود که آن سوپراستاری که بازیگری اش را مدیون قادری است چگونه حتی در این دو سال حالی از او نپرسید. با آنکه من شاهد بودم که قادری برای شبکه خیلی دوست داشت که گلزار را هم به فیلم دعوت کند اما او جواب پیغام مرحوم قادری را که روی منشی تلفنی اش گذاشته بود، نداد.

قادری هم اصلا عادت نداشت با یک بازیگر دوبار تماس بگیرد. البته شنیدم زمانی که قادری بستری بود، آقای گلزار برای او یک دسته گل به بیمارستان فرستاد.

+ نوشته شده توسط در 91/03/04 و ساعت 15:11 |

این فارس های خودخواه هرچه دارند از ما دارند که با غارت به دست آوردند.

تبریز شهر اولین ها

 

*اولین چاپخانه در سال 1227 توسط شاهزاده عباس میرزا در تبریز تاسیس شد و 12 سال بعد دومین چاپخانه در تهران تاسیس گردید.

*     برای اولین بار کتب خارجی در تبریز ترجمه گردید که از آن جمله عبارتند از: پطر کبیر،شارل دوازدهم،اسکندر کبیر،... .

*     اولین رمان ایران به نام((ستارگان فریب خورده- حکایت یوسف شاه سراج)) توسط میرزا فتحعلی آخوند زاده در تبریز به رشته تحریر در آمد.

*      اولین دایرهّ المعارف توسط محمد رضا زنوزی تبریزی نوشته شد.

*      اولین کتابخانه عمومی توسط میرزاحسن خان خازن لشگردر سال 1312 در تبریز تاسیس شد.

*     اولین سینمای ایران پس از پنج سال از اختراع جهانی آن(توسط برادرن لومیر) ، در تبریزبا نام سولّی(آفتاب) تاسیس گردید.

*      اولین نمایشنامه وتئاتر در تبریز به سال 1261 شکل گرفت.

*      اولین عکاسخانه توسط قاسم میرزا در تبریز راه اندازی شد.

*     اولین فوتبالیست شاغل در اروپا(بلژیک) به نام حسین صدقیانی از اهالی تبریز در سالهای 1309-1311 بهترین گل زن باشگاههای این کشور بود و در فینال جام باشگاههای بلژیک با به ثمر رساندن سه گل باعث قهرمانی تیم رویال شالروا اسپورتینگ کلوپ در مقابل تیم بروکسل گردید.

*      در زمینه پزشکی نخستین طبیب محصل فرهنگ نخستین کتابهای پزشکی - نخستین آبله کوبی -  نخستین دانشکده پرستاری  مامائی - نخستین دندانهای مصنوعی - اولین عمل قلب باز - پیوند قلب برروی سگها و نخستین عمل پیوند کلیه توسط دکتر جواد هیات در سال 1347 در تبریز به انجام رسید.

*     اولین هوانورد ایرانی به نام کلنل محمد تقی خان پسیان از اهالی تبریز بود.

*    اولین کارخانه اسلحه و مهمات در شهر تبریز بنا نهاده شد .

*      اولین کارخانه چینی سازی  در شهر تبریز ساخته شد.

*     اولین کارخانه تولید برق در این شهر و اولین خیابانی که در آن از چراغهای برقی استفاده شد خیابان چراغ گازی تبریز بود.

*    اولین ضرابخانه ماشینی و انتشار اسکناس از فعالیت های این شهر اولین ها بود.

*     اولین شهر ایران که صاحب تلفن شد تبریز بود .

*     اولین انجمن زنان در تبریز توسط صاحب سلطان خانم تشکیل گردید .

*      اولین بلدیه و نظمیه پلیس مردمی و شهرداری ایران متعلق به تبریز است.

*    اولین مهمانخانه توسط میرزا اسحق خان معززالدوله در تبریز پذیرای مهمان گردید .

*      اولین مدرسه کر و لال ها توسط جبارباغچه بان و اولین مدرسه نابینایان توسط یک میسیون آلمانی و اولین مدارس حرفه ای و بازرگانی توسط محمدعلی تربیت واولین کودکستان توسط ابوالقاسم فیوضات در تبریز بنا گذاشته شد.

*      اولین پایگاه لرزه نگاری در تبریز (شهر زلزله خیز) بنا گذاشته شد.

* اولین شهرداری و عمارت شهرداری در تبریز ساخته شده است

* شروع انقلاب های بزرگ همیشه از تبریز بوده است

 

این فارس های خودخواه هرچه دارند از ما دارند که با غارت به دست آوردند.

+ نوشته شده توسط در 91/03/04 و ساعت 14:47 |

سنگ ها

 

فیروزههماتیت

چشم ببر چشم گربه حجر سیلان دلرباکهربا

peridotزبرجدتوپازاکو مرین لاجوردفلوریت 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط در 91/03/04 و ساعت 14:32 |
آب ریزش بینی، بی حالی، کیپ شدن دماغ و غیره از علائم شایع سرماخوردگی است که احساس ناخوشایند به همه می‌دهد. در این مقاله چند روش سریع برای درمان این علائم ارائه می‌دهیم.

عصر ایران:آب ریزش بینی، بی حالی، کیپ شدن دماغ و غیره از علائم شایع سرماخوردگی است که احساس ناخوشایند به همه می‌دهد. در این مقاله چند روش سریع برای درمان این علائم ارائه می‌دهیم.

مایعات گرم زیادی بنوشید

نوشیدن آب، بدن را تمیز می‌کند. در واقع نوشیدن آب توکسین‌ها یا همان سموم بدن و باکتری‌ها و ویروس‌ها را دفع می‌کند. لازم است که روزانه یک و نیم لیتر آب مصرف شود.

در دوره‌ی سرماخوردگی برای خودتان جوشانده‌های مناسب و سوپ مرغ، تهیه و میل کنید.

سوپ داغ با پیاز، سیر و اندکی فلفل مجاری تنفسی را باز می‌کند. توصیه می‌کنیم شربت عسل، لیموترش و آب جوش میل کنید. این شربت حساسیت سینه را تسکین می‌دهد و دارای قدرت ضدعفونی کنندگی بالایی است.
 

آویشن دم کنید

آویشن سرشار از «فنول» است برای همین یک ضدعفونی کننده موثر می‌شود که با بیماری‌های مجاری تنفسی مقابله می‌کند. متخصصان معتقدند که این گیاه در درمان التهاب مجاری تنفسی بسیار موثر عمل می‌کند.

برای بهره‌مندی از خواص سیر توصیه می‌کنیم دو حبه سیر را له کنید و سپس آن‌را با شیر یا آب گوشت یا آب مرغ بجوشانید و داغ میل کنید

دو قاشق چای‌خوری آویشن را در یک فنجان آب جوش ریخته و اجازه دهید به مدت 10 دقیقه دم بکشد. محلول را صاف کنید و روزانه سه مرتبه از این دم کرده میل کنید.
 

سیر را دریابید

سیر حاوی ماده ایی به نام «آلیسین» است که خواص ضدعفونی کنندگی و ضدباکتریایی است. نتایج یک پژوهش آمریکایی نشان می‌دهد افرادی که روزانه سیر مصرف می‌کنند کمتر سرما می‌خورند و زمانی که دچار سرماخوردگی می‌شوند علائم سرماخوردگی‌شان خیلی زود از بین می‌رود.

برای بهره‌مندی از خواص سیر توصیه می‌کنیم دو حبه سیر را له کنید و سپس آن‌را با شیر یا آب گوشت یا آب مرغ بجوشانید و داغ میل کنید.
 
شربت پیاز

پیاز ضدعفونی کننده‌ی موثری است. پیاز پخته شده خلط آور است و به این ترتیب باعث تسکین گلو شده و ترشحات برونشیتی و علائم سرماخوردگی را از بین می‌برد.

100 گرم پیاز را خرد کنید و در 20 سی‌سی لیتر آب و به مدت 20 دقیقه بجوشانید. محلول را صاف کرده و 1 قاشق غذاخوری عسل به آن اضافه کنید. دوباره محلول را روی حرارت گذاشته و اجازه دهید مثل شربت غلیظ شود. روزانه 2 تا 6 قاشق چای‌خوری از این شربت میل کنید.
 

با اسطوخودوس بخور کنید

بخور دادن در دوره‌ی سرماخوردگی باعث می‌شود که مجاری تنفسی باز شود. به خاطر اینکه گرما باعث انبساط رگ‌های خونی و افزایش سرعت جریان خون می‌شود و به این ترتیب سرعت عکس‌العمل سیستم ایمنی بدن را بالا می‌برد. توجه داشته باشید که خود بخار تأثیر مفیدی در درمان سرماخوردگی دارد. حمام، سونا و حتی دوش آب گرم باعث بهبود سرماخوردگی می‌شود.

یکی از بخورهای مفید بخور با اسطوخودوس است. برای این کار 5 قطره روغن اسطوخودوس را به یک کاسه آب داغ اضافه کنید و به مدت 15 دقیقه بخور دهید. اگر سرماخوردگی‌تان شدید بود این کار را روزی سه مرتبه تکرار کنید. در صورتی که سرماخوردگی‌تان خفیف بود یک مرتبه قبل از خواب بخور اسطوخودوس دهید. باید بدانید اسطوخودوس خواص ضدعفونی کننده و ضدالتهابی دارد که ترشحات بینی را بهبود می‌دهد.
 

سینه‌تان را با اکالیپتوس ماساژ دهید

اکالیپتوس به طوری موثر با بیمارهای تنفسی مقابله می‌کند. به خاطر اینکه این گیاه ضدعفونی کننده و خلط آور است. خواص دارویی این گیاه مدیون ماده ایی به نام اوکالیپتول است. این ماده به طور مستقیم روی سلول‌های برونشیت تأثیر می‌گذارد.

پیاز پخته شده خلط آور است و به این ترتیب باعث تسکین گلو شده و ترشحات برونشیتی و علائم سرماخوردگی را از بین می‌برد

ترکیبات اکالیپتوس ترشحات ریوی را روان کرده و دفع آن‌ها را آسان‌تر می‌سازند. این گیاه التهاب مجاری تنفسی را درمان می‌کند.زمانی که سرما می‌خورید 15 تا 20 قطره روغن اکالیپتوس را در 25 میلی گرم روغن مایع گیاهی ریخته و سینه‌تان را با آن ماساژ دهید. هر روز 3 مرتبه این کار را تکرار کنید.
 

آب نمک

شستشو دادن بینی با سرم شستشو یا آب نمک معمولی باعث تمیز شدن مجاری بینی و از بین رفتن خلط می‌شود. زمانی که مجاری تنفسی شستشو داده نشود شرایطی به وجود می‌آید که میکروب‌ها در مجاری تنفسی بیشتر شوند.

برای شستشوی مجاری تنفسی‌تان یک لیتر آب را با یک قاشق چای‌خوری پُر نمک بجوشانید و بگذارید تا خنک شود. آب نمک را در مشتتان ریخته و وارد سوراخ‌های بینتان کرده سرتان را به عقب ببرید به طوری که آب نمک وارد مجاری بینی‌تان شود و مخاط را تمیز کند. هر روز این کار را چندین با تکرار کنید خواهید دید که به زودی علائم بیماری‌تان رفع خواهد شد.
+ نوشته شده توسط در 91/03/01 و ساعت 14:44 |


Powered By
BLOGFA.COM